از حضور در گردانهای سپاه در سالهای پایانی جنگ ایران و عراق تا تبدیل شدن به یکی از تاثیرگذارترین چهرههای پشتپرده قدرت؛ گزارشها و تحلیلها از نقش محوری مجتبی خامنهای در شبکههای امنیتی، مهندسی انتخابات و سرکوب اعتراضات در سه دهه گذشته حکایت دارد.
کانون حقوق بشر ایران، سهشنبه ۱۹ اسفندماه ۱۴۰۴ – نام مجتبی خامنهای طی سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری در تحلیلهای سیاسی و گزارشهای رسانهای مطرح شده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند او در سه دهه گذشته به یکی از مهمترین حلقههای اتصال میان بیت رهبری، سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی تبدیل شده است؛ نقشی که به گفته منتقدان، در مهندسی ساختار قدرت، سرکوب اعتراضات مردمی و شکلدهی به شبکههای نفوذ در ساختار امنیتی حکومت نقش تعیینکننده داشته است.
آغاز مسیر؛ از جبهههای جنگ تا شبکه فرماندهان سپاهدر اواسط دهه ۱۳۶۰ و در سالهای پایانی جنگ ایران و عراق، مجتبی خامنهای در حالی که نوجوانی حدود هفده ساله بود به جبهههای جنگ اعزام شد. او در گردان «حبیب بن مظاهر» از لشکر ۲۷ محمد رسولالله خدمت میکرد؛ یکی از شناختهشدهترین یگانهای سپاه پاسداران که بسیاری از نیروهای جوان و ایدئولوژیک سپاه در آن حضور داشتند.
این گردان بعدها اهمیت ویژهای پیدا کرد زیرا شماری از رزمندگانی که در آن حضور داشتند در سالهای بعد به فرماندهان برجسته سپاه و چهرههای مهم امنیتی تبدیل شدند. از جمله این افراد میتوان به فرماندهانی چون قاسم سلیمانی، حسین همدانی، احمد کاظمی و برخی چهرههای امنیتی مانند حسین طائب اشاره کرد. تحلیلگران معتقدند حضور مجتبی خامنهای در چنین شبکهای از نیروهای ایدئولوژیک سپاه، زمینه شکلگیری روابطی شد که بعدها در ساختار قدرت نقش مهمی ایفا کرد.
ورود به صحنه سیاست؛ افشاگری درباره نقش در انتخابات ۱۳۸۴
نام مجتبی خامنهای برای نخستین بار به طور جدی در فضای سیاسی ایران در جریان انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۴ مطرح شد. در آن زمان مهدی کروبی، یکی از نامزدهای انتخابات، در نامهای به خامنهای، فرزند او را به دخالت در سازماندهی و مهندسی آرا به نفع محمود احمدینژاد متهم کرد. این نامه که در فضای سیاسی ایران بازتاب گستردهای یافت، برای نخستین بار توجه افکار عمومی را به نقش احتمالی مجتبی خامنهای در پشت صحنه سیاست جلب کرد. از آن زمان به بعد بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی از او به عنوان یکی از چهرههای تاثیرگذار در حلقههای میانی سپاه پاسداران و نیروهای بسیج یاد کردند.
به گفته برخی منابع، این نفوذ موجب شد مجتبی خامنهای در افکار عمومی به عنوان یکی از بازیگران پشتپرده جریانهای سیاسی اصولگرا شناخته شود.
اعتراضات ۱۳۸۸؛ تبدیل شدن به نماد سرکوبچهار سال بعد و در جریان اعتراضات گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، نام مجتبی خامنهای بیش از پیش در فضای عمومی مطرح شد. در آن روزها بسیاری از معترضان او را یکی از عوامل موثر در مدیریت نهادهای امنیتی و مهار اعتراضات میدانستند. شعارهایی که در خیابانها علیه او سر داده میشد نشان میداد که بخشهایی از جامعه او را یکی از چهرههای اصلی در ساختار سرکوب سیاسی میدانند.
برخی رسانههای بینالمللی نیز در همان زمان گزارشهایی منتشر کردند که در آنها از نفوذ مجتبی خامنهای در بسیج و برخی ساختارهای امنیتی سخن گفته شده بود. روزنامه گاردین در گزارشی در سال ۱۳۸۸ به نقل از منابع سیاسی در ایران نوشت که کنترل نیروی شبهنظامی بسیج به او سپرده شده است. بر اساس این گزارشها، نفوذ او در بسیج و سپاه نقش مهمی در سازماندهی نیروهای سرکوب در جریان اعتراضات ایفا کرده است.
تبدیل بیت رهبری به مرکز فرماندهی امنیتی
پس از فروکش کردن اعتراضات سال ۱۳۸۸، تحلیلگران معتقدند نقش مجتبی خامنهای در ساختار قدرت نه تنها کاهش نیافت بلکه در بسیاری از حوزهها تقویت شد. در این دوره بیت رهبری به تدریج به یک مرکز تصمیمگیری امنیتی و راهبردی تبدیل شد که بر بخشهای مختلف نظامی، اطلاعاتی و حتی اقتصادی نظارت داشت.
برخی تحلیلگران بر این باورند که مجتبی خامنهای در این تحول نقش مهمی ایفا کرد و به عنوان حلقه اتصال میان بیت رهبری و فرماندهان سپاه پاسداران عمل میکرد. این موقعیت به او اجازه داد شبکهای از فرماندهان و مدیران امنیتی را در ساختار قدرت تثبیت کند؛ شبکهای که بسیاری آن را یکی از پایههای اصلی تداوم ساختار قدرت در دیکتاتوری حاکم میدانند.
فراخوان اجرای مصوبه ۲۱۱، آزادی زندانیان در پی حملات جنگیوضعیت اضطراری در زندان اوین؛ نگرانی درباره شرایط زندانیان و مطالبه آزادی آنها
خامنهای کشته شد؛ رهبری که مرگ و نابودی را از خمینی به ارث برد
اصابت موشک به دیوار زندان اوین؛ جان زندانیان در معرض خطر فوری
تهدید به انتقال اجباری در زندان اوین؛ خانوادهها از فشار و اجبار بر زندانیان خبر دادند
تشدید جنگ قدرت پس از مرگ خامنهای؛ مجتبی خامنهای در سایه جنگ جناحها به رهبری رسید
اتهامها درباره نقش در سرکوب و بازداشت نظامیان معترض
در سالهای بعد، گزارشها و اسناد مختلفی درباره نقش مجتبی خامنهای در سرکوب اعتراضات و برخورد با مخالفان منتشر شد. از جمله در برخی بولتنهای محرمانه منتشر شده از خبرگزاری فارس در سال ۱۳۹۰ به بازداشت دهها نظامی اشاره شده بود که گفته میشد به دلیل مخالفت با سرکوب اعتراضات بازداشت شدهاند.
بر اساس این گزارشها، ۱۱۵ نظامی به دلیل سرپیچی از دستورات مربوط به سرکوب اعتراضات بازداشت شدند. برخی منابع این اقدامات را به شبکههای امنیتی نزدیک به مجتبی خامنهای نسبت دادهاند. در کنار این موضوع، در بسیاری از گزارشهای رسانهای و تحلیلهای سیاسی، او به عنوان یکی از حامیان اصلی دستگاه سرکوب معرفی شده است.
مجتبی خامنهای؛ چهرهای بحثبرانگیز در ساختار قدرتدر دهههای اخیر نام مجتبی خامنهای در بسیاری از منازعات سیاسی داخلی حکومت مطرح شده است. برخی تحلیلگران او را یکی از چهرههای کلیدی در چینش ساختار قدرت و تغییر نسل فرماندهان سپاه میدانند؛ فرآیندی که طی آن بسیاری از فرماندهان نسل اول انقلاب جای خود را به فرماندهان نسل جدید دادهاند.
در مقابل منتقدان او را نماد تمرکز قدرت در حلقهای محدود از نهادهای امنیتی و نظامی میدانند و معتقدند نفوذ گسترده او در ساختار قدرت یکی از عوامل تشدید بحرانهای سیاسی در ایران بوده است. با ادامه تحولات سیاسی در ایران و افزایش فشارهای داخلی و خارجی بر حکومت، نام مجتبی خامنهای همچنان در مرکز بسیاری از تحلیلها درباره آینده ساختار قدرت در دیکتاتوری حاکم قرار دارد.
بحرانهای انباشته و چشمانداز فروپاشی
در شرایط کنونی بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ساختار قدرت در دیکتاتوری حاکم با مجموعهای از بحرانهای همزمان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبهرو شده است؛ بحرانهایی که طی سالهای اخیر به شکل فزایندهای تشدید شدهاند. اقتصاد کشور با تورم مزمن، سقوط ارزش پول ملی، گسترش فقر و بیکاری و فروپاشی بسیاری از زیرساختهای تولیدی روبهروست. همزمان نارضایتیهای اجتماعی در میان اقشار مختلف جامعه از کارگران و معلمان تا بازنشستگان و طبقه متوسط شهری افزایش یافته و اعتراضات پراکنده در نقاط مختلف کشور ادامه دارد.
در چنین شرایطی بسیاری از ناظران معتقدند حکومت با نوعی «محاصره چندلایه» از بحرانها مواجه است؛ محاصرهای که از یک سو فشارهای اقتصادی و اجتماعی داخلی و از سوی دیگر انزوای سیاسی و تنشهای منطقهای آن را تشدید کرده است. این وضعیت به باور برخی تحلیلگران، ظرفیتهای نظام برای مدیریت بحران را به شدت محدود کرده و راهکارهای سنتی حکومت برای کنترل اوضاع، از جمله سرکوب یا مدیریت امنیتی نارضایتیها، دیگر کارایی گذشته را ندارد. در نتیجه، برخی ناظران سیاسی معتقدند ادامه این روند میتواند به تضعیف بیشتر ساختار قدرت و در نهایت به فروپاشی یا تغییرات بنیادین در نظام سیاسی ایران منجر شود.
شکاف عمیق میان جامعه و حکومت پس از اعتراضات سراسری
در کنار بحرانهای ساختاری، شکاف عمیق میان حکومت و جامعه نیز یکی از مهمترین چالشهای پیش روی حکومت محسوب میشود. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که طی چهار دهه گذشته رابطه میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه ایران همواره با تنش و تقابل همراه بوده و در بسیاری از مقاطع به شکل «جنگی دائمی» میان ساختار قدرت و مطالبات اجتماعی مردم بروز یافته است. این شکاف پس از اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ و سرکوب خونین آن به نقطهای بیسابقه رسید. در آن اعتراضات که در بسیاری از شهرهای کشور گسترش یافت، نیروهای امنیتی و نظامی با شدت با معترضان برخورد کردند و گزارشهای متعددی از کشته شدن شهروندان منتشر شد. گفته میشود سرکوب خونین این اعتراضات با نظارت کامل مجتبی خامنهای و فرماندهان سپاه پاسداران در حلقه اطراف وی انجام شده است.
از نگاه بسیاری از ناظران، این رویداد نقطه عطفی در رابطه میان جامعه و حکومت بود؛ زیرا پس از آن بخش قابل توجهی از جامعه دیگر هیچگونه پیوند یا اعتماد سیاسی با ساختار حاکم احساس نمیکند. به باور این تحلیلگران، در شرایطی که مطالبات اساسی مردم در زمینه آزادیهای سیاسی، عدالت اجتماعی و بهبود وضعیت اقتصادی همچنان بیپاسخ مانده است، چشمانداز آینده بیش از هر زمان دیگری به سمت تغییرات بنیادی در ساختار قدرت و خواست گسترده برای پایان دادن به نظام موجود و سرنگونی دیکتاتوری حاکم سوق یافته است.
کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک












هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر