روایت مردی که در زندان نیز امید و مقاومت میآموخت
کانونهای مقاومت در زندانهای دهه ۶۰، تنها با شعار و ایستادگی زنده نماندند؛ بلکه با حضور انسانهایی شکل گرفتند که خود به مدرسهای از اخلاق، رفاقت و پایداری تبدیل شده بودند. یکی از این چهرهها، جابر حبیبی بود؛ زندانی سیاسیای که نامش هنوز در حافظه بسیاری از همبندانش با احترام، عشق و استواری همراه است.
جابر حبیبی، اهل تبریز، قامتی بلند، اندامی ورزیده و چهرهای مقتدر داشت؛ چنانکه در نگاه نخست، بیشتر شبیه رزمندهای ساختهشده برای نبرد با تاریکی و خشونت بود. اما کافی بود لب به سخن بگشاید تا مهربانی، آرامش و لطافت روحش شنونده را مجذوب کند. بسیاری از زندانیانی که سالها در بندهای دهه ۶۰ زیستهاند، از او نه فقط بهعنوان یک مبارز، بلکه بهعنوان «معلم اخلاق» یاد میکنند.
او تحصیلات خود را تا دیپلم ریاضی–فیزیک در دبیرستان منصور تبریز، دبیرستان شماره ۱ این شهر، در سال ۱۳۵۹ به پایان رساند. از نوجوانی در جریان مبارزات انقلاب فعال بود و در تظاهرات مهم تبریز، بهویژه قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶، حضوری جدی داشت. بعدها بهعنوان مسئول انجمن دانشآموزان دبیرستان فعالیت کرد و بهسرعت به یکی از چهرههای تأثیرگذار میان دانشآموزان تبدیل شد.
یکی از همدورهایهای او درباره جابر چنین روایت میکند:
«چیزی که همیشه در جابر برجسته بود، قدرت عجیبش در تنظیم رابطه با آدمها بود. حتی وقتی هوادار سازمان مجاهدین شد، رابطهاش با من که هوادار نبودم، هیچ تغییری نکرد. ظرفیت بالایی برای شنیدن مخالف داشت و همین باعث میشد همه جذبش شوند.»
جابر علاوه بر فعالیت سیاسی، در ورزش نیز چهرهای شناختهشده بود و از بهترین بازیکنان بسکتبال دبیرستانهای تبریز بهشمار میرفت. اخلاق ورزشی، روحیه کمککار و مهربانیاش میان همکلاسیها زبانزد بود.
او در خانوادهای فقیر رشد کرد، اما محدودیتهای زندگی هرگز مانع رشد شخصیتی و سیاسیاش نشد. پس از بستهشدن فضای سیاسی، به بخش امنیت جنبش ملی مجاهدین منتقل شد و بهسرعت رشد کرد. در اوایل سال ۱۳۶۰ طی یک تور امنیتی بازداشت شد. در ابتدا برای نیروهای امنیتی ناشناخته بود، اما پس از شناسایی، زیر شدیدترین شکنجهها قرار گرفت؛ شکنجههایی که آثار آن تا زمان اعدامش در سال ۱۳۶۷ بر بدنش باقی مانده بود.
راوی این خاطرات، نخستین دیدارش با جابر را چنین توصیف میکند:
«وقتی فهمید برادر غلامرضا هستم، بیدرنگ مرا در آغوش گرفت. همان لحظه فهمیدم وارد دنیایی از عشق و برادری شدهام. از فردای آن روز، رفتار همه سلول با من تغییر کرد؛ فقط چون جابر مرا پذیرفته بود.»
در زندان، جابر تنها یک زندانی سیاسی نبود؛ او آموزگار مقاومت بود. در اعتصابات سال ۱۳۶۵، به یکی از اعضای مؤثر تشکیلات زندانیان تبدیل شد و همراه با چهرههایی چون جعفر اردکانی، مسعود مقبلی، محمد قدرتآبادی و غلامرضا کازرونیان، ساختاری منسجم برای مقاومت درون زندان ایجاد کرد؛ ساختاری که بسیاری از زندانیان آن دوران معتقدند در سراسر زندانهای کشور کمنظیر بود.
در شرایطی که حکومت تلاش میکرد با ایجاد اختلاف میان زندانیان چپ و مجاهد، فضای بندها را متشنج کند، جابر با برخوردی سیاسی، آرام و هوشمندانه نقش مهمی در خنثیکردن این پروژه ایفا کرد. او تلاش میکرد همه زندانیان، فارغ از گرایش سیاسی و عقیدتی، در برابر زندانبان متحد شوند و برای حقوق حداقلی زندانیان ایستادگی کنند.
سرانجام جابر حبیبی در جریان قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، در نخستین گروه اعدامشدگان سربدار شد؛ مردی که بسیاری او را نهفقط یک مبارز، بلکه نماد اخلاق، وفاداری و انسانیت در تاریکترین سالهای زندانهای رژیم جمهوری اسلامی میدانند.
یادش گرامی و راهش پررهرو باد. پایان
کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک


































