--> شش ماه پیش از قتل‌عام ۶۷ زندان اوین – بند ۳۲۵ ~ کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، بازتاب خبرها و صدای کلیه زندانیان با هر عقیده و مرام و مسلک از ترک و لر و بلوچ و عرب و کرد و فارس

شش ماه پیش از قتل‌عام ۶۷ زندان اوین – بند ۳۲۵


اواخر بهمن‌ماه سال ۱۳۶۶ بود. ما در بند ۳ از مجموعه ۳۲۵ زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده بودیم. زندانبان از این اقدام به ستوه آمده بود و تلاش می‌کرد به هر شکل ممکن ما را از هم جدا کرده و اعتصاب را بشکند.

صبح ساعت ۹، نیروها به بند هجوم آوردند. بچه‌ها مقاومت کردند. پس از حدود یک ساعت درگیری، ضرب‌وشتم و برخوردهای خشن، همه را به داخل اتاق‌ها بردند و درها را بستند. زندانیان با کوبیدن به درها و فریاد اعتراض، خواهان پاسخگویی شدند:

«چرا درها را بسته‌اید؟ باید باز کنید. چرا پاسداران با پوتین وارد بند شده‌اند؟ شما چنین حقی ندارید.»

صدای اعتراض از همه اتاق‌ها شنیده می‌شد.

سرانجام حوالی ساعت ۴ بعدازظهر، ناصریان (محمد مقیسه‌ای) به همراه مرتضوی، که چند ماهی بود جایگزین رئیس قبلی زندان شده بود، وارد بند شدند و به اتاق ۵ رفتند.

ما در اتاق ۶، از طریق ارتباطی که میان محمد گرگوندی (شهید) و یکی از افراد داخل اتاق ۵ برقرار بود، در جریان کامل گفت‌وگوها قرار گرفتیم.

ناصریان گفت:

«حرف حساب شما چیست؟ چرا اعتصاب کرده‌اید؟ شما حق چنین کاری ندارید. شما یک مشت شرور هستید که فقط به‌خاطر رحمت اسلام زنده مانده‌اید، وگرنه حکم همه‌تان اعدام است.»

یکی از بچه‌ها پاسخ داد:

«شما به چه حقی اجازه داده‌اید پاسدارتان به ما توهین کند؟ با پوتین وارد بندی شده‌اند که ما در آن نماز می‌خوانیم. ما به همین دلیل اعتصاب کرده‌ایم، اما به‌جای پاسخ، ما را کتک زده‌اند. ما زندانی سیاسی هستیم و حقوق مشخصی داریم.»

ناصریان با عصبانیت گفت:

«ما اینجا زندانی سیاسی نداریم. زندانی هیچ حقی ندارد و باید هرچه گفته می‌شود، بدون چون‌وچرا اجرا کند.»

در این میان، محسن وزین (شهید) وارد بحث شد و گفت:

«اگر اینجا زندان نیست، پس این همه شکنجه و اعدام از سال ۶۰ تا حالا چیست؟ چه کسی به شما اجازه داده چنین رفتاری با هواداران سازمان مجاهدین داشته باشید؟»

فضا به‌شدت متشنج شد. ناصریان و مرتضوی گفتند:

«این حرف‌ها اینجا جایی ندارد. قانون ما هستیم و زندانی هیچ حقی ندارد.»

سپس صادق بهرامی (شهید) که برای بار دوم بازداشت شده بود، با صدای بلند گفت:

 کدام قانون؟ کدام اسلام؟ کدام رحمت؟»

در این لحظه، ناصریان رو به مرتضوی کرد و گفت:

«حاجی‌آقا، بلند شو برویم. این‌ها حرفشان را زدند. با این‌ها نمی‌شود کنار آمد. من تصمیم خودم  را گرفته‌ام.»

این جمله نشان می‌داد که تصمیم‌ها از پیش گرفته شده است.

پس از این مواجهه، با خشونت کامل به اتاق‌ها حمله کردند. هرکس اعتراض می‌کرد با چوب و چماق مورد ضرب‌وشتم قرار می‌گرفت و از اتاق خارج می‌شد.

به اتاق ۶ نیز یورش آوردند. بچه‌ها که از نتیجه گفت‌وگو در اتاق ۵ باخبر شده بودند، تلاش داشتند فشار بیاورند تا درها باز شود، اما در نهایت، زندانبان همه ما را به زندان گوهردشت منتقل کرد. پایان


کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک




اشتراک:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشته‌های پر بیننده

بایگانی وبلاگ

بازدید وبلاگ