--> ۴۵ دقیقه میان آتش و دود ~ کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، بازتاب خبرها و صدای کلیه زندانیان با هر عقیده و مرام و مسلک از ترک و لر و بلوچ و عرب و کرد و فارس

۴۵ دقیقه میان آتش و دود



روایت آتش‌سوزی زندان باشگاه افسران رشت (بخش اول)

سه‌شنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۶۱؛ شب چهارشنبه‌سوری بود. در زندان باشگاه افسران رشت، زندانیان طبق روال هر روز مشغول آماده کردن شام بودند که ناگهان آب بند قطع شد. کارگر بند موضوع را به مسئول بند اطلاع داد تا از طریق زندانبانان علت را پیگیری کند.

شهید رضا نصیری، مسئول بند، هنگام نگاه کردن از دریچه در متوجه شد کیوسک چوبی نگهبانی که به‌تازگی در محوطه ملاقات ساخته شده بود، در آتش می‌سوزد. بعدها گفته شد وجود یک چراغ علاءالدین در داخل آن کیوسک، باعث آغاز آتش‌سوزی شده بود.

زندان باشگاه افسران در گذشته سالن اجتماعات افسران ارتش بود که پس از انقلاب به زندان تبدیل شد. سلول‌ها با پارتیشن‌های چوبی ساخته شده بودند و سقف ساختمان نیز کاملاً چوبی بود؛ شرایطی که باعث شد شعله‌های آتش با سرعتی هولناک سراسر زندان را فرا بگیرد.

در همان دقایق نخست، زندانیان بدون هیچ دستور یا فرماندهی، خود دست به کار شدند. گروهی مسئول انتقال بیماران به بخش سرویس‌های بهداشتی شدند؛ تنها جایی که سقف و دیوارهای بتنی داشت و نسبت به سایر قسمت‌های زندان امن‌تر بود.

عده‌ای دیگر شیشه‌های رو به بیرون را شکستند تا شاید هوای تازه وارد بند شود و دود غلیظ کاهش یابد. گروه دیگری نیز یک درِ چوبی را که به‌عنوان زیرپایی استفاده می‌شد، برداشتند و بارها به دیوار بلوکی مقابل پنجره‌ها کوبیدند تا راهی برای خروج باز کنند.

اما آتش لحظه‌به‌لحظه گسترده‌تر می‌شد. هر بار که زندانیان برای شکستن دیوار تلاش می‌کردند، تعدادی بر اثر دود و حرارت نقش زمین می‌شدند.

حدود صد زندانی در فضایی نزدیک به ۳۰۰ متر مربع گرفتار شده بودند؛ فضایی که از سقف، دیوارها و حتی کف آن شعله زبانه می‌کشید. دود آن‌چنان غلیظ شده بود که تقریباً تمام فضای ساختمان را فرا گرفته بود و تنها در چند ده سانتی‌متری کف زمین امکان نفس کشیدن وجود داشت. زندانیان ناچار بودند روی زمین دراز بکشند تا بتوانند اندکی هوا تنفس کنند. بسیاری از آنان بعدها به دلیل خفگی و استنشاق دود به بیمارستان منتقل شدند.

با وجود این شرایط، زندانیان همچنان برای نجات یکدیگر تلاش می‌کردند؛ مجروحان را جابه‌جا می‌کردند، مسیر خروج می‌ساختند و امید داشتند درهای زندان هرچه زودتر باز شود.

اما دقیقه‌ها یکی پس از دیگری سپری می‌شد و هیچ‌کس برای نجات آنان وارد عمل نمی‌شد.

سرانجام، پس از حدود ۴۵ دقیقه، درِ زندان باز شد... اما آنچه پشت آن در انتظار زندانیان بود، نه نجات، بلکه گلوله بود.

ادامه دارد...

کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک



اشتراک:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشته‌های پر بیننده

بایگانی وبلاگ

بازدید وبلاگ