--> مقاومت در سلول ۵ ~ کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، بازتاب خبرها و صدای کلیه زندانیان با هر عقیده و مرام و مسلک از ترک و لر و بلوچ و عرب و کرد و فارس

مقاومت در سلول ۵

آنچه که مقاومت مارا در مقابل  زندانبان بالا می برد و روحیه جنگندگی را اقزایش می داد اصلاحی بود که بکار می بردیم « از هیچ چیز بساز»

معنی این جمله برمی گشت به نیازهایی که ما در هر سلول داشتیم و زندانبان از دادن آن به ما به عنوان اهرم فشار استفاده می کرد و نمی داد. بطور مثال: زندانبان هرگز به ما چاقو نمی داد و بهانه اش این بود که سلاح سرد در دست شماست. اما ما بشدت به آن نیازمند بودیم. بلاخره می بایست میوه و یا سالاد و یا هر چیز دیگه‌ای را خورد کنیم یا  ببریم. پس باید یک جوری آنرا تهیه  می کردیم . این که زندانبان نمی داد باعث نمی شد ما نداشته باشیم ویا اینکه زندانبان برای پیدا کردن هر کدام از آنها مجازات های متفاوتی از دو هفته انفردادی گرفته تا شلاق و کابل گذاشته بود ولی باز هم اینها جلوی کار مارا نمی گرفت و ما آنها را درست می کردیم 

مثلا در مورد چاقو دو کار می کردیم اول در قوطی کنسرو که اسمش تیزی بود و از این به جای قاقو استفاده می کردیم. زندانبان برای این تیزی  مجازات از سرپا ایستادن تا انفرادی و شلاق و خلاصه هر کاری که با آن میتونست مقاومت مارا بشکند تعیین کرده بود. 

حالا ببینیم که چطوری ما می تونستیم اینهارا درست کنیم. مثلا ما برای اینکه جا کفشی درست کنیم نیاز به یک چهار چوب و بعد هم صفحه هایی برای آن داشتیم. باز هم از هیچ باید می ساختیم . روزنامه بهترین مواد خام آن بود. هرگاه ما روزنامه دو صفحه ای  را بصورت لوله در می‌آوردیم  یک ستون گرد به قطر ۵/۲ سانتی متری به طول ۷۰ سانتیمتر به ما میداد . از هر هشت ستون یک قفسه درست می شد و برای صفحه های وسط آن  نیز باید ورق های روزنامه را با خمیر نان روی هم خوابانیده بطوریکه مثلا ۵۰ عدد روزنامه که روی هم قرار بگیرد یک ورق یک سانتیمتری به ما میداد و وقتی یک هفته زیر موکت یا کاناپه ای که از پتوهای سلول روزانه روی هم میچیدیم می گذاشتیم خشک شده و محکم می‌شد . هر کدام از آنها دو صفحه ۷۰در ۲۵ سانتیمتری به ما میداد که وسط این قفسه می گذاشتیم. و برای جای دمپایی هایمان استفاده می کردیم.

یا مثلا برای دوخت و دوز لباس و دمپایی ویا هر چیز دیگه از نخ جورابهایی که کِفش پاره میشد استفاده می کردیم که با محارت خاصی می بایست از آن جدا می کردیم و بعد می بافتیم و تبدیل به نخ می کردیم. اینها هر کدام داستانی دارد که واقعا شنیدنی است که چگونه در جایی که هیچ امیدی به زنده ماندن نداری ویا امیدی به آزادی از زندان نیست بتوانی اینطوری امید وار نه فقط برای خودت بلکه برای جمعی از نفرات در یک سلول کار کنی و از هیچ چیز بسازی و زندانبان را در مقابل خودت بور و کور کنی. 

کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک


اشتراک:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشته‌های پر بیننده

بایگانی وبلاگ

بازدید وبلاگ