--> مقاومت در سلول – قسمت ششم شیرینی مقاومت ~ کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، بازتاب خبرها و صدای کلیه زندانیان با هر عقیده و مرام و مسلک از ترک و لر و بلوچ و عرب و کرد و فارس

مقاومت در سلول – قسمت ششم شیرینی مقاومت


یکی از سخت‌ترین مسئولیت‌ها در زندان، مسئولیت «صنفی» بود. راستی چرا؟

یک مثال ساده از هر خانواده می‌تواند این موضوع را توضیح دهد. مسئولیتی که یک مادر در خانه دارد چیست؟ این‌که بتواند امور خانواده و بچه‌ها را سامان دهد و همه کارهایی را که به اداره زندگی روزمره مربوط است مدیریت کند. در گذشته معمولاً چنین تقسیم کاری در خانواده‌ها وجود داشت: پدر کار می‌کرد و مادر مدیریت خانه را بر عهده داشت. البته امروز در جامعه ایران این تقسیم‌بندی دیگر آن معنا و شکل گذشته را ندارد.

اما در زندان، نوعی تقسیم مسئولیت میان زندانیان وجود داشت که همه آن را به رسمیت می‌شناختند. «صنفی» اتاق در واقع مانند مادر همه افرادی بود که در آن سلول – یا به اصطلاح ما «اتاق» – زندگی می‌کردند.

حالا وظیفه این «مادر» چه بود؟

اول از همه اداره صندوق مشترک. این صندوق در عمل چیزی شبیه «بیت‌المال» محسوب می‌شد. تمام پولی که زندانیان آن اتاق از خانواده‌های خود دریافت می‌کردند در این صندوق جمع می‌شد و کسی چیزی برای خودش نگه نمی‌داشت. این در واقع نشانه اعتماد عمیقی بود که میان ما وجود داشت و در عملکرد صنفی خود را نشان می‌داد.

همین‌طور هر مقدار لباس – چه زیر و چه رو – که از خانواده‌ها برایمان می‌آمد، اگر خودمان به آن نیاز داشتیم با اطلاع صنفی و مسئول اتاق برمی‌داشتیم، و اگر نه آن را تحویل صنفی می‌دادیم. البته این لباس‌ها نو و استفاده‌نشده بودند.

صنفی موظف بود نیازهای پوشاک افراد اتاق را تأمین کند. حتی اگر در اختیار خودش چیزی نداشت، با مراجعه به دیگر بچه‌ها آن را تهیه می‌کرد و در اختیار فرد نیازمند قرار می‌داد.

نحوه برخورد صنفی با زندانیان، معیار خوبی برای سنجش کارایی او بود. به همین دلیل، اگر عملکردش مورد رضایت بود، در دوره بعد – که معمولاً یک ماهه بود – مسئولیتش تمدید می‌شد، و اگر نه فرد دیگری جایگزین می‌شد.

البته کارهای صنفی فقط به این‌ها محدود نمی‌شد. موضوعات مربوط به کارهای جمعی اتاق، گرفتن غذا، تقسیم ناهار و شام، و رسیدگی به کمبود یا زیادی غذا نیز بر عهده صنفی بود. یکی از مهم‌ترین بخش‌های این مسئولیت، رسیدگی به وضعیت غذایی افراد بیمار بود؛ کسانی که مشکلات معده، روده یا بیماری‌های رایج زندان داشتند.

باید بگویم کسانی که برای این مسئولیت انتخاب می‌شدند، تقریباً همیشه از بهترین و قابل‌اعتمادترین افراد بودند و با مهارت خاصی این کارها را انجام می‌دادند.

یک نمونه جالب را مثال بزنم.

گاهی پیش می‌آمد که باید جشنی کوچک می‌گرفتیم؛ مثلاً وقتی کسی آزاد می‌شد، یا حکم سنگینی مانند اعدام برایش صادر نمی‌شد و به مجازات سبک‌تری تبدیل می‌شد. در چنین لحظه‌هایی همه با صدای بلند فریاد می‌زدند:

صنفی! شیرینی بده!

حالا این صنفی بیچاره در واقع هیچ چیز آماده‌ای به عنوان شیرینی نداشت. اما با لبخند می‌گفت: «چشم». بلافاصله دو نفر از بچه‌ها را که داوطلب بودند صدا می‌کرد.

با چه مهارتی!

نان خشک‌هایی را که از قبل جمع کرده و آسیاب کرده بودیم، با یک کمپوت که برای روز مبادا نگه داشته بودیم مخلوط می‌کردند و خوب به هم می‌زدند تا حالت چسبنده پیدا کند. بعد با درِ یک بطری شامپو – که قالب مناسبی بود – از آن به تعداد هر نفر دو عدد قالب می‌زدند و رویش کمی پودر قند می‌ریختند.

همین می‌شد «شیرینی» ما.

بچه‌ها با شادی و هلهله آن را می‌خوردند و برای صنفی دست می‌زدند.

گاهی هم با انجیر خشک خرد شده که در یک دبه نگهداری می‌شد و با کمی آب کمپوت یا آب‌شکر، چیزی شبیه ژله درست می‌کردند و باز با همان قالب درِ شامپو شیرینی می‌ساختند.

این‌ها تنها چند نمونه از شگردهای صنفی‌ها بود؛ شگردهایی که در همه اتاق‌ها و سلول‌ها برای جبران کمبود مواد غذایی به کار می‌رفت.

به این ترتیب ما با برنامه‌ریزی، همبستگی و مقاومت جمعی می‌توانستیم بخشی از سختی‌ها و شقاوت زندانبانان را تحمل کنیم.

و امید که در فردای ایران آزاد، دیگر هیچ انسانی زندانی نباشد.

ادامه دارد…


کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک



اشتراک:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشته‌های پر بیننده

بایگانی وبلاگ

بازدید وبلاگ