--> هراس از بیداری ؛ چرا خمینی دانشگاه را «‌ مرکز فتنه » نامید ؟ ~ کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، بازتاب خبرها و صدای کلیه زندانیان با هر عقیده و مرام و مسلک از ترک و لر و بلوچ و عرب و کرد و فارس

هراس از بیداری ؛ چرا خمینی دانشگاه را «‌ مرکز فتنه » نامید ؟


درگیری دانشگاه تبریز در ۲۶ فروردین ۱۳۵۹، با اشغال توسط دانشجویان حامی حکومت از جمله مسعود پزشکیان و حمایت نیروهای امنیتی به «پاکسازی» دانشگاه‌ها و سرکوب گسترده انجامید

کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ – در روز ۲ اردیبهشت ۱۳۵۹ خمینی در اقدامی ضدفرهنگی و ضددمکراتیک، با عنوان «انقلاب فرهنگی» دست به کودتا علیه دانشگاه و دانشجویان زد و دانشگاه‌ها را به مدت سه سال تعطیل کرد و بدین‌گونه به تقابل آشکار با قشر دانشجو پرداخت. این در حالی بود که دانشجویان بیشترین و مهم‌ترین سهم را در انقلاب ضدسلطنتی و سرنگونی دیکتاتوری شاه داشتند؛ قشری آگاه که در برابر کودتای علیه دکتر مصدق ایستادگی کرده و با تقدیم شهدا، ۱۶ آذر را در تاریخ ثبت کرده بود و هرگز در برابر استبداد و ساواک تسلیم نشد و همواره در صف مبارزه قرار داشت.

این قشر که سهم عمده‌ای در زندانیان و اعدامی‌های دوران پهلوی داشت، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری و هدایت قیام سال ۵۷ ایفا کرد و در صحنه واقعی مبارزه، نیروی اصلی علیه استبداد شاهنشاهی بود. بنابراین پس از پیروزی انقلاب، منطقی بود که سهم بیشتری در تداوم آن داشته باشد، اما با انحراف انقلاب از مسیر آزادی و دموکراسی، دانشجویان به مانع اصلی این انحراف تبدیل شدند، زیرا به اهداف واقعی انقلاب آگاه بودند و در برابر آن ایستادگی می‌کردند.

دانشگاه سنگر مقاومت

از این‌رو دانشگاه به سنگر مقاومت بدل شد و خمینی برای حذف این مانع، با تعطیلی دانشگاه‌ها تلاش کرد این پایگاه را از میان بردارد. در نتیجه، دانشجویان که نقش اصلی در پیروزی انقلاب داشتند، به یکی از مهم‌ترین قربانیان انحراف آن تبدیل شدند و در دهه‌های بعد بیشترین هزینه‌ها از جمله کشته، زندانی و شکنجه شدن را پرداختند.

حمله به دانشگاه و تعطیلی مراکز آموزشی در اردیبهشت ۵۹ به‌عنوان نماد سرکوب دانشجویان ثبت شد و می‌توان آن را نقطه آغاز سرکوبی دانست که در سال‌های بعد تداوم یافت.

در سالگرد این کودتای سیاه به برخی جزئیات در باره چرایی و چگونگی این عمل ننگین می‌پردازیم.

فضای سیاسی جامعه ایران بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی

پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در بهمن ۱۳۵۷، فضای نسبتاً باز سیاسی در ایران شکل گرفت و آزادی‌هایی مانند بیان، مطبوعات و اجتماعات تا حدی در جامعه و دانشگاه‌ها برقرار شد. این وضعیت نه حاصل سیاست‌های حاکمیت جدید، بلکه نتیجه حضور گسترده مردم در قیام‌های ضد استبدادی بود. در عین حال، از همان آغاز، تلاش‌هایی برای محدود کردن این آزادی‌ها به بهانه‌های مختلف در جریان بود، زیرا حاکمیت توان اعمال فوری اختناق کامل را نداشت و ناچار بود برای هر گام در مسیر سرکوب، توجیهی ارائه دهد. جامعه‌ای که از استبداد طولانی پهلوی رهایی یافته بود، آمادگی پذیرش بازگشت دیکتاتوری را نداشت.

محدود سازی آزادی‌ها

با وجود محبوبیت گسترده خمینی و تمرکز قدرت سیاسی و مذهبی در او، این مشروعیت تا حد زیادی به تصویرسازی‌هایی از آزادی‌خواهی و حمایت از مردم وابسته بود؛ تصویری که برای حفظ آن، نیاز به بهانه‌هایی مانند اشغال سفارت آمریکا، انقلاب فرهنگی و شرایط جنگی وجود داشت.

در این میان، نقش احزاب، جریان‌های سیاسی و به‌ویژه قشر دانشجو و روشنفکر در افشای تناقض‌ها و نقد عملکرد حاکمیت برجسته بود. این قشر با رویکردی انتقادی و آگاهانه، فراتر از شعارها به ارزیابی عملکرد می‌پرداخت و با طرح پرسش‌های اساسی، حاکمیت را به پاسخگویی وامی‌داشت. همین ویژگی، آنان را به یکی از مهم‌ترین چالش‌ها برای قدرت سیاسی تبدیل کرد.

در برابر این روند، ابتدا تلاش شد با استفاده از نیروهای خیابانی و سرکوب‌های غیررسمی، این صداها مهار شود، اما نتیجه معکوس داد و دامنه اعتراضات افزایش یافت. در نهایت، برای خاموش کردن مرکز اصلی این اعتراضات و افشاگری‌ها، یعنی دانشگاه‌ها، تصمیم به تعطیلی آن‌ها گرفته شد؛ اقدامی که به بسته شدن دانشگاه‌ها برای سه سال انجامید و نقطه عطفی در محدودسازی فضای سیاسی و اجتماعی کشور بود.

آغاز کودتای فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها در سال ۱۳۵۹

پس از اشغال سفارت آمریکا در آبان ۱۳۵۸ و شکل‌گیری موج جدیدی از فضای ضدآمریکایی، خمینی در پیام نوروزی فروردین ۱۳۵۹ بر لزوم «انقلاب اسلامی در دانشگاه‌ها» و تصفیه استادان و محیط‌های دانشگاهی تأکید کرد. او در سخنان خود، دانشگاه و روشنفکران را منشأ آسیب‌های اجتماعی معرفی کرده و دانشجویان را از مردم جدا دانست. در همین راستا، محدودیت‌های رسمی نیز آغاز شد و با صدور بخشنامه‌ای، برگزاری فعالیت‌های سیاسی در دانشگاه‌ها ممنوع گردید.

در ادامه، تنش‌ها در دانشگاه‌ها افزایش یافت. در ۲۶ فروردین ۱۳۵۹، برنامه‌ای در دانشگاه تبریز به درگیری کشیده شد و گروهی از دانشجویان طرفدار حکومت که مسعود پزشکیان هم بنا به اعتراف خودش در آن شرکت داشته با اشغال دانشگاه، خواستار اجرای طرح «پاکسازی» شدند. این روند با حمایت نیروهای کمیته و سپاه در دیگر دانشگاه‌ها نیز دنبال شد تا چنین القا شود که برخورد با دانشگاهیان خواست بخشی از خود دانشجویان است. با این حال، این اقدامات با مقاومت گسترده دانشجویان و دانشگاهیان مواجه شد.

از تشدید فشارهای سیاسی تا اجرای طرح پاکسازی و بستن دانشگاه‌

در ۲۹ فروردین، خمینی با سخنرانی تندی، بار دیگر دانشگاه‌ها را مورد انتقاد قرار داد و آن‌ها را تحت تأثیر فرهنگ غرب و شرق معرفی کرد. همزمان، شورای انقلاب با تعیین مهلت سه‌روزه، از گروه‌ها و احزاب سیاسی خواست دفاتر خود را در دانشگاه‌ها تعطیل کنند. در این فاصله، حملات گسترده‌ای به دانشگاه‌ها صورت گرفت که به کشته و مجروح شدن تعدادی از افراد انجامید. در نهایت، برای جلوگیری از گسترش درگیری‌ها، گروه‌های سیاسی ناچار به خروج از دانشگاه‌ها شدند.

در اول اردیبهشت، خمینی بار دیگر دانشگاه‌ها را محل نزاع و فاقد تربیت مورد نظر خود توصیف کرد. سرانجام در دوم اردیبهشت، ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور وقت، با حضور در دانشگاه تهران و اعلام مصوبه شورای انقلاب، بر اجرای «انقلاب فرهنگی» تأکید کرد. به‌دنبال این تصمیم، دانشگاه‌های کشور به مدت سه سال تعطیل شدند؛ اقدامی که به‌عنوان نقطه اوج روند محدودسازی فضای دانشگاهی و سیاسی شناخته می‌شود.

در این درگیری‌ها ۳۸ نفر کشته و حدود ۲۰۰ نفر زخمی شدند. بیش از ۵۷ هزار دانشجو و دست‌کم ۷۰۰ استاد اخراج شدند. دانشگاه‌ها از اول اردیبهشت ۱۳۵۹ عملاً تعطیل شدند و اواخر سال ۱۳۶۲ با قوانین سرکوبگرانه بازگشایی شدند.

گزارش‌ها و اخبار مرتبط با نقض حقوق بشر در ایران

الله‌کرم عزیزی و نقش او در موج اعدام‌ها؛ ۱۰ زندانی سیاسی در کمتر از ۱۰ روز در زندان قزلحصار اعدام شدند

افشای قاسم صحرایی، ماموری که از شکنجه و کتک زدن زندانیان لذت می‌برد + ویدئو – به روز شده در ۲۱ فروردین‌ماه ۱۴۰۵

زندان قزلحصار؛ نقش حسن قبادی و قاسم صحرایی در انتقال و اعدام ۶ زندانی سیاسی

روایت و شهادت زندانیان سیاسی بازمانده از «شنبه خونین قزلحصار»؛ به روز شده ۲۰ فروردین ۱۴۰۵

حسن قبادی؛ هدایت عملیات سرکوب و اعدام ۶ زندانی سیاسی در قزلحصار

مرگ سیدحسین موسوی تبریزی؛ قاضی مرگ دهه ۶۰، مدعی اصلاحات دهه ۸۰ + فایل صوتی

صدور حکم اعدام برای چهار معترض؛ ابهامات حقوقی و نقش قاضی ایمان افشاری در مرکز توجه

محسنی اژه‌ای زیر ذره‌بین؛ از بازجویی و شکنجه تا ریاست قوه قضاییه | کارنامه سیاه یک قاضی مرگ

اعدام مخفیانه حامد ولیدی و نیما شاهی؛ تشدید احکام شتابزده در سایه فضای جنگی

اعدام امیرعلی میرجعفری از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری دیماه

اهداف سیاسی انقلاب فرهنگی و پیامدهای آن

خمینی از «انقلاب فرهنگی» اهدافی فرهنگی دنبال نمی‌کرد، بلکه این اقدام در راستای تحقق اهداف سیاسی و تثبیت قدرت بود. همان‌گونه که دکتر محمد ملکی، نخستین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب، بیان کرده، این رویداد نه یک تحول فرهنگی بلکه نوعی هجوم سیاسی برای کسب و تثبیت قدرت محسوب می‌شد. به گفته او، در جریان این روند حدود یک‌سوم دانشجویان و دو‌سوم استادان از دانشگاه‌ها اخراج شدند؛ آماری که نشان‌دهنده عمق تغییرات و هدف‌گذاری‌های آن است.

با وجود محدود بودن تعداد دانشگاه‌ها و دانشجویان در آن زمان، این مراکز به‌عنوان کانون‌های مهم آگاهی و دفاع از آزادی شناخته می‌شدند. پیش از انقلاب فرهنگی، حدود ۲۶ دانشگاه، ۵۰ دانشسرا و ۱۶۸ مؤسسه آموزشی با جمعیتی نزدیک به ۱۸۰ هزار دانشجو فعال بودند. در چنین شرایطی، دانشگاه‌ها به سرعت به پایگاهی برای طرح دیدگاه‌های انتقادی و جذب مخالفان تبدیل شدند و نقش مهمی در تغییر موازنه قدرت میان جامعه و حاکمیت ایفا کردند.

تعطیلی دانشگاه‌ها برای مهار کانون‌های آگاهی و اعتراض

در این چارچوب، تعطیلی دانشگاه‌ها به‌عنوان تلاشی برای مهار این روند قابل تحلیل است. هدف، از یک‌سو متوقف کردن جریان روشنگری و پراکندن نیروهای دانشجویی و از سوی دیگر، ایجاد شرایطی برای برخورد با مخالفان در صورت بروز مقاومت بود. پس از مقاومت‌های چند روز دانشجویان، در نهایت دانشگاه‌ها بسته شدند و تغییراتی گسترده در ساختار آموزشی و محتوای درسی ایجاد شد. از جمله این تغییرات می‌توان به بازنگری در برنامه‌های آموزشی، حضور نیروهای همسو با حاکمیت و تغییر ترکیب جمعیتی دانشگاه‌ها اشاره کرد.

با این حال، متن تأکید می‌کند که این اقدامات نتوانست به‌طور کامل جهت‌گیری سیاسی و نقش انتقادی دانشجویان را تغییر دهد و این قشر همچنان به‌عنوان یکی از نیروهای فعال در عرصه تحولات اجتماعی و سیاسی باقی ماند.

انقلاب فرهنگی؛ تلاشی برای خاموشی دانشگاه و تداوم صدای اعتراض

کودتای دوم اردیبهشت ۱۳۵۹ با نام فریبنده «انقلاب فرهنگی» آغاز شد؛ اقدامی سازمان‌یافته از سوی قدرت حاکم برای خاموش کردن جدی‌ترین کانون روشنگری و افشاگری در جامعه. خمینی با تعطیلی سه‌ساله دانشگاه‌ها و اخراج گسترده استادان و دانشجویان، کوشید از طریق دگرگونی محتوای علمی و تغییر ساختار جمعیتی مراکز آموزشی، سدی در برابر آرمان‌های آزادی‌خواهانه مردم ایجاد کند.

با این‌حال، روند تحولات نشان داد که این سیاست‌ها، علی‌رغم شدت سرکوب و گستردگی تصفیه‌ها، نتوانست هویت آگاه، منتقد و پویای دانشگاه را از میان ببرد. دانشگاه، به‌عنوان بستر اندیشه و پرسشگری، همچنان جایگاه خود را در تحولات اجتماعی حفظ کرد و در بزنگاه‌های تاریخی، نقش اثرگذار خود را ایفا نمود.

رخدادهایی چون ۱۸ تیر و حضور پیشتاز دانشجویان در اعتراضات و قیام‌های دهه‌های اخیر، گواهی روشن بر تداوم این هویت و شکست تلاش‌هایی است که در پی به سکوت واداشتن این قشر بودند. در واقع، اگرچه «انقلاب فرهنگی» با هدف مهار و به‌حاشیه‌راندن دانشگاه شکل گرفت، اما در عمل نتوانست جریان آگاهی و مطالبه‌گری را متوقف کند و دانشگاه همچنان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کانون‌های زنده و اثرگذار در جامعه باقی ماند.

کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک


اشتراک:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشته‌های پر بیننده

بایگانی وبلاگ

بازدید وبلاگ