--> قسمت دوم: خانه‌ای که در دل محاصره به روی دو زندانی باز شد ~ کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، بازتاب خبرها و صدای کلیه زندانیان با هر عقیده و مرام و مسلک از ترک و لر و بلوچ و عرب و کرد و فارس

قسمت دوم: خانه‌ای که در دل محاصره به روی دو زندانی باز شد


ساعت حدود یک‌ونیم بعد از نیمه‌شب بود.

دو زندانی فراری، خیس و گل‌آلود، با لباس‌هایی به‌هم‌ریخته و چهره‌هایی خسته وارد محله‌ای شدند که شناخت زیادی از آن نداشتند.

بالاخره درِ خانه‌ای را زدند.

چراغ روشن شد.

مردی در را باز کرد و با حیرت به آن دو نگاه کرد.

یکی از آنها به گویش محلی گفت:

«ما از زندان فرار کرده‌ایم. فقط تا صبح جایی می‌خواهیم بمانیم.»

صاحبخانه هنوز مردد بود. نگاهشان کرد و پرسید:

«از کجا معلوم شما پاسدار نباشید که آمده‌اید ما را امتحان کنید؟»

همین جمله تا حدی خیالشان را راحت کرد. به نظر می‌رسید مرد خانه نیز از حکومت دل خوشی ندارد.

در همین هنگام صدای همسرش از داخل خانه آمد. وقتی ماجرا را فهمید، رو به شوهرش گفت:

«اینها نصف شب پناه آورده‌اند. هر که هستند، راهشان بده.»

در باز شد.

برای آن دو که چند ساعت قبل هنوز پشت دیوارهای زندان بودند، همین خانه کوچک امن‌ترین جای دنیا به نظر می‌رسید.

صاحبخانه و همسرش برایشان جایی آماده کردند. با این حال دو فراری هنوز کاملاً مطمئن نبودند و ترجیح دادند در سالن و نزدیک تلفن بخوابند. خستگی آن‌قدر زیاد بود که تا صبح بی‌خبر خوابیدند.

صبح که بیدار شدند، مرد خانه نبود.

برای لحظه‌ای نگران شدند، اما همسرش با خنده گفت که رفته برایشان صبحانه و چند وسیله لازم تهیه کند.

مدتی بعد مرد برگشت؛ با نان داغ، خامه محلی، لباس و وسایل مورد نیاز.

اما خبر مهم‌تری هم داشت.

تمام محله پر از پاسدار شده بود. سر هر کوچه نیرو گذاشته بودند و خروج از خانه تقریباً غیرممکن بود.

گفت:

«اینجا امن هستید. نگران نباشید.»

آن دو یک هفته در خانه این خانواده ماندند. خانواده‌ای که آنها را نمی‌شناخت، اما در سخت‌ترین لحظه در خانه‌اش را به رویشان باز کرده بود.

وقتی اوضاع آرام‌تر شد، صاحبخانه برایشان لباس مناسب و بلیت اتوبوس تهیه کرد و خودش آنها را به ترمینال رساند.

از آنجا راهی تهران شدند و بعد هر کدام برای ادامه فعالیت به مسیر خود رفتند.

آن دو هرگز کمکی را که از این خانواده و مردم آن محله دیده بودند فراموش نکردند. برای آنها این تجربه فقط یک فرار از زندان نبود؛ یادآور اعتمادی بود که میان آدم‌ها شکل گرفت، آن هم در زمانی که یک تصمیم اشتباه می‌توانست جان همه را به خطر بیندازد.

سال‌ها بعد، یکی از آن دو در ادامه فعالیتش جان باخت و دیگری زنده ماند تا داستان آن شب و آن خانه امن را روایت کند.

پایان

کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک


اشتراک:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشته‌های پر بیننده

بایگانی وبلاگ

بازدید وبلاگ