--> جسارت و هوشیاری؛ رمز پیروزی ~ کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، بازتاب خبرها و صدای کلیه زندانیان با هر عقیده و مرام و مسلک از ترک و لر و بلوچ و عرب و کرد و فارس

جسارت و هوشیاری؛ رمز پیروزی


خاطره‌ای از فرار از زندان لاهیجان در سال ۱۳۶۰

روزهای زندان لاهیجان آرام و سنگین می‌گذشت. هر روز همان درها باز و بسته می‌شد، همان پاسدار در بند قدم می‌زد و همان سکوت سرد بر فضای زندان حاکم بود. اما زندانی جوان، برخلاف ظاهر آرامش، همه‌چیز را با دقت زیر نظر داشت.

او متوجه شده بود که هنگام آوردن غذای زندانیان، نظم نگهبانی برای چند دقیقه به هم می‌خورد. یک وانت وارد محوطه زندان می‌شد و راننده، بقچه‌های نان و قابلمه‌های غذا را پایین می‌آورد. پاسدار مسئول بند نیز محل نگهبانی را ترک می‌کرد و برای تحویل گرفتن غذا به سوی وانت می‌رفت.

گاهی تعداد بقچه‌ها و قابلمه‌ها آن‌قدر زیاد بود که پاسدار یکی از زندانیان را برای کمک صدا می‌زد.

او چند روز این صحنه را با دقت تماشا کرد؛ فاصله میان وانت و بند، محل ایستادن پاسدار، مدت بازماندن در و لحظه‌ای که توجه همه به حمل غذا جلب می‌شد.

کم‌کم نقشه‌ای در ذهنش شکل گرفت.

او تمام کوچه‌ها و راه‌های اطراف زندان را می‌شناخت. فقط به فرصتی نیاز داشت تا از در عبور کند. پس هر روز نزدیک زمان آوردن غذا، خود را برای آن لحظه آماده می‌کرد.

سرانجام روز موعود فرا رسید.

آن روز وانت با مقدار زیادی نان و غذا وارد محوطه شد. راننده و پاسدار هر دو مشغول جابه‌جایی بقچه‌ها و قابلمه‌ها شدند. زندانی جوان نزدیک در نشسته بود و منتظر ماند تا پاسدار به کمک نیاز پیدا کند.

وقتی دید غذا زیاد است، بی‌درنگ بلند شد و گفت: من هم می‌آیم کمک!

یکی از بقچه‌ها را برداشت و همراه آن‌ها حرکت کرد. پاسدار و راننده سرگرم انتقال غذا بودند و کسی به حرکات او توجه نمی‌کرد.

لحظه‌ای بعد، در حالی که هر دو به سوی بند رفته بودند، او مسیرش را تغییر داد و با سرعت از در زندان بیرون زد. همه‌چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد.

وارد نخستین کوچه شد و بدون آنکه به پشت سر نگاه کند، راه خود را ادامه داد. از کوچه‌ای به کوچه دیگر رفت و مسیرهایی را انتخاب کرد که از پیش به‌خوبی می‌شناخت. هنگامی که پاسداران متوجه غیبت او شدند، دیگر از محدوده زندان فاصله گرفته بود.

بخشی از راه را پیاده پیمود و در ادامه با خودروهای عبوری خود را به تهران رساند. پیش از آنکه مأموران بتوانند رد او را پیدا کنند، بار دیگر به همرزمانش پیوسته بود و فعالیت خود را از سر گرفته بود.

اما سرنوشت او به همین فرار شجاعانه ختم نشد. مدتی بعد، در جریان یکی از عملیات‌ها در تهران زخمی و بازداشت شد. این بار او را به زندان اوین بردند و زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند؛ اما مقاومت کرد و تسلیم بازجویان نشد.

سرانجام این مجاهد خلق بر سر آرمان خود ایستاد و سربدار شد.

فرار او از زندان لاهیجان تنها نتیجه یک فرصت اتفاقی نبود؛ حاصل روزها دقت، صبر، هوشیاری و تصمیم‌گیری در لحظه‌ای حساس بود. او نشان داد که حتی در بسته‌ترین شرایط نیز می‌توان با جسارت و شناخت درست فرصت‌ها، راهی به سوی آزادی گشود.

روحش شاد و یادش همواره زنده باد.

پایان

کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک



اشتراک:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشته‌های پر بیننده

بایگانی وبلاگ

بازدید وبلاگ