فقدان دموکراسی و حاکمیت مردم؛ استقرار سلطنت مطلقه با ادعای سایه خدا بودن پادشاه، که تمام تصمیمگیریهای کشور در انحصار او بود و این قدرت از طریق وراثت به وی رسیده بود، با ادعای داشتن ژن برتر، از دلایل مخالفت مردم ایران با سلطنت پهلوی بود
کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۲۲ بهمنماه ۱۴۰۴ – در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷، مردم ایران دیکتاتوری پنجاهساله سلسله پهلوی را سرنگون کردند و آن را به زبالهدان تاریخ سپردند. پدر و پسری که با حمایت بیگانگان به قدرت رسیده بودند، با دستور یا قطع پشتیبانی همان قدرتها از مقام خود کنار رفتند و یا به خارج تبعید شدند یا گریختند. کارنامه هر دو آنها مملو از وابستگی، سرکوب، استبداد و دیکتاتوری بود. از همین رو، مردم ایران در سال ۵۷ یکصدا فریاد زدند: «مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، مرگ بر شاه» و تا بیرونکردن شاه از ایران و سرنگونی دیکتاتوری شاهنشاهی، از پای ننشستند و به خانههای خود بازنگشتند.
آزادی و دموکراسی را به ایران آوردند، اما افسوس که این بهار آزادی دیری نپایید. انقلاب و جانفشانیهای مردم بار دیگر بهواسطه رهبری نالایق، از مسیر خود منحرف شد. رهبری که بهناحق و در فقدان یک چهره شایسته، سکان انقلاب را در دستان آلوده خود گرفت و با وعدههای فریبنده، کلیگوییهای مبهم و رؤیاهای شیرین، سوار بر موج انقلاب شد. او خود را تا حد دیدهشدن در کره ماه بالا برد و بلافاصله پس از رسیدن به قدرت، زمینههای دیکتاتوری مذهبی و سلطنت مطلقه ولایت فقیه را فراهم کرد و قلعوقمع نیروهای اصیل انقلابی را پایهریزی کرد. این طرح را در نخستین فرصت، گامبهگام به اجرا درآورد.
به این ترتیب، مردم ایران بار دیگر از چاله دیکتاتوری به چاه استبدادی عمیقتر افتادند؛ همانگونه که در انقلاب مشروطه و پس از آن رخ داده بود. تاریخ یکبار دیگر، اینبار با ظاهری متفاوت، تکرار شد و دیکتاتوریای بهمراتب بدتر، جایگزین استبداد گذشته شد. در میانه خیزش سراسری مردم در دیماه ۱۴۰۴، ضروری است که به اصلیترین درسها و تجربههای آن انقلاب تاریخی بازگردیم و آنها را توشه راه انقلاب کنونی کنیم.
انحراف انقلاب مشروطه ایران و سرکار آمدن رضاخان قلدر
در انقلاب مشروطه، مردم ایران سلطنت مطلقه را نفی کردند و سلطنت مشروطه را جایگزین آن ساختند. آنان خواسته خود، یعنی حذف پادشاه از حاکمیت و تصمیمگیری را با فداکاری بسیار به کرسی نشاندند و شاه را وادار کردند که سلطنت کند نه حکومت. انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ به پیروزی رسید و سلطنت مطلقه در ایران برچیده شد. اما قدرتهای خارجی، بهویژه انگلستان، طرح و برنامهای متفاوت برای آینده ایران در سر داشتند که با دموکراسی و حاکمیت مردم در تضاد بود و منافع آنها را در بلندمدت با خطر مواجه میکرد.
در اسفند ۱۲۹۹، با کودتایی سازمانیافته، ساختار انقلاب مشروطه را فروپاشیدند و زمینههای رویکارآمدن دیکتاتوری تازهای را فراهم کردند. ژنرال آیرونساید بریتانیایی، ویژگیهای مطلوب یک دیکتاتور مطیع و وابسته را در رضاخان میرپنج یافت و او را به دولت بریتانیا معرفی کرد. بدینترتیب، دیکتاتوری سلطنتی مطلقه پهلوی برپا شد و تمامی دستاوردهای انقلاب مشروطه نابود گردید.
تبعید رضا شاه و روی کار آمدن محمدرضا شاه پهلویدر جریان جنگ جهانی دوم و در زمانی که آلمان نازی در معادلات جهانی دست بالا را پیدا کرده بود، رضاخان پهلوی به نیروهای محور نزدیک شد و از انگلیس و آمریکا فاصله گرفت. پس از شکست آلمان هیتلری و پیروزی متفقین، او تاوان این چرخش را پس داد و توسط همان قدرتهایی که او را به حکومت رسانده بودند، از کشور ایران اخراج شد و به جزیره موریس تبعید گردید. وی تا پایان عمر در همانجا باقی ماند.
مردم ایران هم تاوان جنایات و خودکامگیهای وی را با اشغال کشور، شیوع بیماریهای مختلف و قحطی دادند. رضاخانی که در برابر مردم بیدفاع قلدری میکرد و به ارتش خود میبالید، در کمتر از چند ساعت در برابر نیروهای متفقین فروپاشید. سربازانش لباسهای نظامی را از تن بیرون کردند، سلاحها را در جویهای خیابان انداختند و خود گریختند. این فروپاشی، پوشالیبودن قدرت رضاخان را در تاریخ ثبت کرد. اما استعمار بریتانیا، که تنها در پی منافع خود و غارت منابع نفتی ایران بود، پسر او را بهعنوان غلام حلقهبهگوشی بر سریر قدرت نشاند تا مسیر غارت ادامه یابد. رضاخان، پس از بیست سال حکومت مطلقه، با یک فرمان سلطنت را به پسرش واگذار کرد و بهسرعت ایران را به مقصد تبعید ترک نمود.
کودتای ۲۸مرداد علیه دکتر محمد مصدق و ابقای مجدد سلطنت پهلویمحمدرضا پهلوی، که با حکم استعمار بریتانیا به قدرت رسیده بود، در ابتدای دهه ۳۰ با دولت ملی دکتر محمد مصدق مواجه شد؛ دولتی که از حمایت گسترده مردمی برخوردار بود. شاه در این مواجهه و پس از انجام یک کودتای نافرجام از ملت و مصدق شکست خورد و ناچار به فرار از ایران شد. اما اینبار نیز بیگانگان – در رأس آنها آمریکا و بریتانیا – با طراحی و اجرای یک کودتای سازمانیافته، مسیر را تغییر دادند.
سازمانهای اطلاعاتی آن کشورها، بهویژه سازمان سیا، با کودتای ۲۸ مرداد، مردم را سرکوب کردند، دولت ملی را ساقط ساختند، مصدق را دستگیر کردند و شاه را مجدداً به قدرت بازگرداندند. هدف، حفظ منافع بیگانگان بود. دکتر مصدق با حمایت مردم، ملیکردن صنعت نفت و پیروزی در دادگاه لاهه، چهره استعمار را رسوا کرده بود و منافع سلطهگران را در ایران و منطقه تهدید میکرد؛ تا آنجا که جمال عبدالناصر نیز با الهام از او، کانال سوئز را ملی کرد.
با کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، نخستین و تنها دولت ملی تاریخ ایران که منافع مردم را اولویت خود قرار داده بود، برچیده شد و دیکتاتوری سلطنتی پهلوی بار دیگر مستقر گردید.
فراخوان برای شناسایی یکی از قاتلین معترضان در سرکوب اعتراضات سراسری شیراز + فیلم
شیراز – فیلم بازداشت و سربه نیستکردن دختر معترض در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴
اسامی و مشخصات جانباختگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۴؛
موج دستگیریها در شیراز پس از اعتراضات سراسری ۱۴۰۴؛ بازداشتهای محلهمحور و شکنجه در بازداشتگاه سروش
گزارش مستند آتش زدن بازار رشت و به رگبار بستن مردم در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ + فیلم
افشای کشتار و دفن پنهانی معترضان در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، در بابل، آمل و مشهد + ویدئو
فیلم لحظه شلیک بیرحمانه به سر و قلب دختران معترض در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ توسط پاسداران؛ هولوکاست در قرن ۲۱
فیلم به رگبار بستن وحشیانه مردم در فردیس کرج در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ توسط پاسداران
استبداد و دیکتاتوری مطلقه ۲۵ساله محمدرضا شاه پهلوی از بعد از کودتاپس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، محمدرضا شاه پهلوی به مدت ۲۵ سال سلطنت مطلقه خود را ادامه داد؛ دورانی که حاصل آن چیزی جز استبداد، دیکتاتوری، اعدام، زندان، و سرکوب مخالفان نبود. سازمان جهنمی ساواک را تأسیس کرد، تمام احزاب سیاسی را منحل نمود و رهبران آنان را یا اعدام کرد، یا به زندان انداخت، یا وادار به ترک کشور ساخت. شاه صراحتاً اعلام کرده بود که هر کس مخالف است، میتواند ایران را ترک کند.
کشور به نظام تکحزبی تبدیل شد و تنها حزب رستاخیز، بهعنوان حزب حاکم دیکتاتوری، اجازه فعالیت داشت. هیچ صدای مخالفی، حتی در عرصههای مطبوعات، هنر یا ادبیات تحمل نمیشد. چهرههایی همچون کریمپور شیرازی زندهزنده در آتش سوخته شدند و نویسندگانی چون صمد بهرنگی نیز به شکلهای مشکوک سر به نیست شدند.
این خفقان و سرکوب، همراه با فقر گسترده اقشار پاییندست جامعه، بهویژه در حاشیهشهرهایی چون نازیآباد، حلبیآباد و محلات گودنشین تهران و دیگر کلانشهرها، نارضایتی تودهای را مانند فنری فشرده متراکم ساخت. در سال ۱۳۵۶، با پیدایش فضای نسبتاً باز سیاسی، بغض فروخورده مردم ترکید و میلیونها نفر به خیابانها سرازیر شدند و فریاد «مرگ بر شاه» سر دادند.
در همین فضا، خود شاه در تلویزیون ظاهر شد و گفت: «صدای انقلابتان را شنیدم»؛ اما دیگر دیر شده بود. مردم خواهان پایان کامل نظام سلطنتی بودند و به کمتر از آن رضایت نمیدادند.دلایل اصلی مخالفت یکپارچه مردم ایران با سلطنت پهلوی
جنایتهایی که از سوی دیکتاتوری مذهبی در سالهای پس از انقلاب رخ داده، آنچنان گسترده و دهشتناک بوده که بعضاً این سؤال پیش آمده است که چرا اصلاً مردم انقلاب کردند؟ آیا بهتر نبود همان شرایط سلطنت را تحمل میکردند تا به چنین فاجعهای دچار نشوند؟ برخی حتی پا را فراتر گذاشته و کل انقلاب ۵۷ را زیر سؤال بردهاند.
در پاسخ به این نگاه، باید سخنان دکتر شاپور بختیار، آخرین نخستوزیر شاه را یادآور شد که گفت: «فکر نکنید آن زمان، دوره گل و بلبل بود…» این همان هدفی است که برخی رسانههای معلومالحال دنبال میکنند: سفیدشویی آن دوره سیاه.
در ادامه، بهصورت خلاصه و محوری، دلایل مخالفت یکپارچه مردم با سلطنت پهلوی را میتوان چنین برشمرد:
ـ فقدان دموکراسی و حاکمیت مردم؛ استقرار سلطنت مطلقه با ادعای سایه خدا بودن پادشاه، که تمام تصمیمگیریهای کشور در انحصار او بود و این قدرت از طریق وراثت به وی رسیده بود، با ادعای داشتن ژن برتر.
ـ انحلال کلیه احزاب سیاسی و برقراری نظام تکحزبی تحت شعار «حزب فقط حزب رستاخیز»؛ مشابه همانچه بعدها از سوی رهبر دیکتاتوری مذهبی با شعار «حزب فقط حزبالله» دنبال شد.ـ اعدام، کشتار و زندانیکردن مخالفان سیاسی در میان دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان و سایر اقشار جامعه.
ـ سرکوب شدید هرگونه مخالفت و اعتراض از طریق سازمان امنیتی مخوف ساواک.
ـ نابودی آزادی بیان، تعطیلی مطبوعات منتقد، ممنوعیت رسانههای مستقل و اعمال سانسور فراگیر.
ـ وابستگی شدید به قدرتهای خارجی، غارت منابع ایران توسط بیگانگان، و نقض استقلال در عرصه منطقهای و جهانی.
ـ شکاف طبقاتی شدید و فقر فراگیر در میان اقشار پاییندست جامعه، بهویژه ساکنان حاشیه شهرهای بزرگ، بهویژه تهران، در حالی که اقلیت کوچکی از سرمایهداران در شمال شهرها از ثروت بیحدوحصر برخوردار بودند.
ـ تبعیض ساختاری علیه اقوام و ملیتهای گوناگون از جمله ترک، کرد، عرب و بلوچ؛ همراه با تحقیر و سرکوب گسترده آنها. بهگونهای که حتی امروز نیز هیچیک از این اقوام خاطره خوشی از دوران سلطنت پهلوی ندارند و تحت تأثیر سفیدشوییهای هدفمند ارتجاعی و استعماری قرار نمیگیرند.
اینها تنها بخشی از دلایلی بودند که بستر عینی و مادی انقلاب عظیم ۵۷ را فراهم ساختند. شرایطی که جان مردم را به لب رسانده بود. با رویکارآمدن دولت جدید در آمریکا با شعار «حقوق بشر»، اندک فضای باز سیاسی ایجاد شد و اعتراضات مردمی همچون آتشفشان فوران کرد و بنیانهای استبداد، دیکتاتوری و تبعیض را به لرزه درآورد.
چگونگی شکلگیری قیام ۵۷و دزدیدهشدن رهبری آن توسط خمینیدر سال ۱۳۵۶، حزب دموکرات آمریکا خاورمیانه را، به دلیل مجاورت با شوروی سابق، آبستن انقلابهای رادیکال برآورد کرد. برای جلوگیری از شکلگیری انقلابی اجتماعی و رادیکال و پیوستن کشورها به بلوک مقابل، سیاست «برقراری حقوق بشر» را در خاورمیانه اعلام نمود. جیمی کارتر، نامزد دموکراتها، شعار حقوق بشر را به محور اصلی کمپین انتخاباتی خود تبدیل کرد و پس از پیروزی، به شاه، که مهرهای وابسته به آمریکا بود، دستور توقف اعدام، شلاق و شکنجه را صادر کرد.
قطع شکنجه و اعدام کافی بود تا مردم جسارت حضور در خیابان را پیدا کرده و شعار «مرگ بر شاه» را بهصراحت فریاد بزنند. از آنجا که شاه، اغلب رهبران مخالف را یا اعدام کرده یا زندانی کرده بود، خلأ رهبری در میدان وجود داشت. خمینی توانست از این خلأ استفاده کند، با وعدههای کلی و عوامفریبانه و شعار «همه با هم»، رهبری انقلاب را تصاحب کند.
درسها و تجارب قیام ۵۷برای قیام جاری مردم ایران
درس اول: جلوگیری از انحراف انقلاب مهمترین درس از انقلاب ۵۷ و انقلاب مشروطه این است که نباید اجازه داد انقلاب از مسیر خود منحرف شود. هر دو انقلاب بزرگ تاریخ معاصر ایران دچار انحراف شدند؛ انقلاب مشروطه، که سلطنت مشروطه را به سلطنت مطلقه تبدیل کرد، و انقلاب ۵۷، که شعار آزادی، دموکراسی و استقلال را به سلطنت مطلقه ولایت فقیه، اختناق و دیکتاتوری مذهبی بدل ساخت
درس دوم: دزدیدهشدن رهبری انقلاب توسط عناصر ناشایست رهبران نالایق و دور از میدان، جای رهبران واقعی و میدانی انقلاب را گرفتند. با شعارها و وعدههای مبهم، مانند «همه با هم»، خمینی توانست خود را بهعنوان رهبر جایگزین تحمیل کرده و رهبری انقلاب را از آن خود کند.درس سوم: چگونه میتوان از انحراف و دزدیدهشدن رهبری جلوگیری کرد؟ در هر انقلابی تمرکز اصلی بر نفی دیکتاتور حاکم است، و مردم به هر قیمت خواهان سرنگونی ساختار موجود هستند. اما در چنین حالتی، تمرکز کمتری بر جایگزین آن صورت میگیرد. برخی حتی میگویند: «جایگزین مهم نیست، از این بدتر که نمیشود!» همین رویکرد، عامل شکست انقلاب مشروطه و انقلاب ۵۷ شد.
برای جلوگیری از تکرار این چرخه، باید به همان میزان که بر نفی دیکتاتور تمرکز میشود، بر شناخت جایگزین نیز توجه داشت. سه پرسش اساسی در این باره باید مطرح شود:
۱. این جایگزین کیست، از کجا آمده و چه سوابق، شایستگی و صلاحیتی دارد؟
۲. برنامه و استراتژی او برای سرنگونی نظام حاکم چیست؟
۲۲ بهمن، پیروزی اراده مردم ایران بر نظام دیکتاتوری سلطنتی
۲۲ بهمن، پیروزی اراده مردم بر دیکتاتوری سلطنتی
۳. برنامه مشخص او برای برقراری آزادی و دموکراسی پس از سرنگونی چیست؟
پاسخ روشن، دقیق و شفاف به این سه پرسش میتواند مانع انحراف و ربایش مجدد انقلاب شود.تجربه تاریخی انقلاب مشروطه و قیام ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نشان میدهد که صرفاً «نفی دیکتاتور» برای دستیابی به آزادی کافی نیست. ملت ایران چندینبار با فداکاری، نظامهای استبدادی را سرنگون کردهاند، اما به دلیل فقدان رهبری شایسته و اعتماد به وعدههای مبهم، از چاله استبداد سلطنتی به چاه دیکتاتوری مذهبی افتادهاند.
برای جلوگیری از تکرار این چرخه تلخ در قیامهای امروز، تنها راه، شناخت دقیق جایگزین و بررسی شفاف سوابق و برنامههای او برای فردای پس از سرنگونی است. انقلابی واقعی زمانی به ثمر میرسد که پاسخ به «چه میخواهیم» هموزن با «چه نمیخواهیم» باشد.
کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک
















هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر