در نخستین سالگرد اعدام بهروز احسانی و مهدی حسنی، مرور زندگی، محاکمه و ایستادگی این دو زندانی سیاسی، روایتی از یکی از جنجالیترین پروندههای سالهای اخیر را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد؛ پروندهای که از زمان بازداشت تا اجرای حکم، با واکنش گسترده خانوادهها، فعالان حقوق بشر و نهادهای بینالمللی همراه بود
کانون حقوق بشر ایران، دوشنبه ۵ مردادماه ۱۴۰۵ – نخستین سالگرد اعدام بهروز احسانی و مهدی حسنی، فرصتی است برای بازخوانی زندگی، مبارزه و سرنوشت دو زندانی سیاسی که نام آنان تنها با یک حکم قضایی گره نخورد، بلکه به بخشی از حافظه جمعی جامعه ایران و روایت مقاومت در برابر سرکوب سیاسی تبدیل شد.
در طول یک سال گذشته، نام این دو زندانی بارها در بیانیههای سازمانهای حقوق بشری، یادبودهای مدنی و روایتهای همبندیان و خانوادههایشان تکرار شده است. برای بسیاری، بهروز احسانی و مهدی حسنی تنها دو محکوم به اعدام نبودند؛ بلکه نماد نسلی بودند که حاضر نشد در برابر فشارهای امنیتی از باورها و مواضع خود عقبنشینی کند.
آنچه در این گزارش میخوانید
نخستین سالگرد اعدام بهروز احسانی و مهدی حسنی
زندگی و پیشینه این دو زندانی سیاسی
روند بازداشت، بازجویی و محاکمه
روایت ایستادگی تا واپسین روزهای زندگی
بهروز احسانی از نگاه همبندیهایش
مهدی حسنی از نگاه خانواده
بازتاب پرونده در افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری
چرا نام این دو پس از یک سال همچنان زنده است؟
آنان نرفتند؛ در حافظه یک ملت ماندگار شدند
مرگ، همیشه پایان یک زندگی نیست. گاه سرنوشت انسانهایی رقم میخورد که پس از خاموش شدن صدای آنان، نامشان بلندتر از گذشته شنیده میشود. بهروز احسانی و مهدی حسنی از جمله همین چهرهها هستند.
یک سال از اعدام این دو زندانی سیاسی میگذرد، اما نام آنان همچنان در گزارشهای حقوق بشری، روایتهای زندانیان سیاسی، شبکههای اجتماعی و یادبودهای مدنی تکرار میشود.
شاید راز ماندگاری آنان را بتوان در جملهای یافت که امروز به یکی از شناختهشدهترین نقلقولهای این پرونده تبدیل شده است:
«ما بر سر جانمان چانه نمیزنیم.»
این جمله تنها یک شعار نبود؛ بلکه خلاصهای از مسیری بود که هر دو تا واپسین لحظه زندگی بر آن ایستادند.
دو نسل، یک سرنوشت
در نگاه نخست، تفاوت سنی میان این دو چشمگیر بود.
بهروز احسانی، مبارزی هفتاد ساله از ارومیه، سالها پیش نیز تجربه زندان سیاسی را پشت سر گذاشته بود و از زندانیان دهه شصت به شمار میرفت.
در مقابل، مهدی حسنی، متولد شهر ری و ۴۹ ساله، همسر و پدر سه فرزند بود؛ مردی که خانوادهاش او را فردی آرام، مسئولیتپذیر و پایبند به باورهایش توصیف میکنند.
اما آنچه این دو را در کنار هم قرار داد، نه سن، نه محل تولد و نه پیشینه زندگی، بلکه سرنوشت مشترکی بود که از بازداشت آغاز شد و با صدور حکم اعدام پایان یافت.
بازداشت در سایه اعتراضات
بازداشت این دو در فضای امنیتی پس از اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ صورت گرفت.
بهروز احسانی در آبان ۱۴۰۱ در منزل خود بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.
مهدی حسنی نیز در ۲۰ شهریور همان سال در زنجان بازداشت و پس از انتقال به تهران، ماهها در بند ۲۰۹ تحت بازجویی قرار گرفت.
خانوادههای آنان بعدها اعلام کردند که این دوران با فشارهای شدید روحی و جسمی همراه بوده است.
پس از پایان بازجوییها، هر دو به بندهای عمومی زندان اوین منتقل شدند؛ اما پروندهای که برای آنان تشکیل شده بود، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.
دادگاهی که محل انتقادهای فراوان شد
پرونده بهروز احسانی و مهدی حسنی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری رسیدگی شد.
در کیفرخواست صادرشده، مجموعهای از اتهامهای امنیتی از جمله «بغی»، «محاربه»، «افساد فیالارض»، «عضویت در سازمان مجاهدین خلق»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «جمعآوری اطلاعات طبقهبندیشده» علیه آنان مطرح شد.
در نهایت، این دادگاه در اواخر شهریور ۱۴۰۳ هر دو را به اعدام محکوم کرد.
چندی بعد نیز دیوان عالی کشور، بدون برگزاری دادگاه تجدیدنظر، حکم صادرشده را تأیید کرد.
همین روند، از همان زمان با انتقاد گسترده وکلای دادگستری، فعالان حقوق بشر و نهادهای بینالمللی روبهرو شد؛ نهادهایی که معتقد بودند پرونده از شفافیت کافی برخوردار نبوده و فرصت کافی برای دفاع مؤثر در اختیار متهمان قرار نگرفته است.
«بر سر جانم چانه نمیزنم»
اگر قرار باشد تنها یک جمله، شخصیت بهروز احسانی را توصیف کند، شاید همین جمله باشد که در یکی از نوشتههایش به یادگار گذاشت:
«بر سر جانم چانه نمیزنم؛ جان ناچیزم فدای راه رهایی مردم ایران باد.»
این جمله پس از اعدام او بارها در بیانیهها، یادبودها و نوشتههای فعالان سیاسی و حقوق بشری نقل شد.
برای بسیاری، این جمله بیانگر نوع نگاه او به زندگی و مرگ بود؛ نگاهی که در آن، ارزش باورها فراتر از حفظ جان تلقی میشد.
«حتی یک درصد عقب نمیآیم»
مهدی حسنی نیز در تمام دوران بازداشت، بر موضع خود تأکید داشت.
از او نقل شده است که گفته بود:
«من تا آخر ایستادهام؛ از موضعم حتی یک درصد پایین نمیآیم.»
این سخن، بعدها به یکی از مهمترین نقلقولهای مرتبط با پرونده او تبدیل شد.
خانوادهاش میگویند او هیچگاه حاضر نشد سندی را امضا کند که برخلاف باورهایش باشد یا برای رهایی از مجازات، از مواضع خود فاصله بگیرد.
پدری که خانوادهاش را تنها نگذاشت
دختر مهدی حسنی، در یکی از روایتهای خود، پاسخی داد که بعدها بارها بازنشر شد.
او گفت:
«همه از من میپرسند آیا راهی برای نجات پدرم بود؟ اگر از خودش میپرسیدم، میگفت نه. چون هیچوقت حاضر نمیشد زیر بار زور برود یا توبهنامه امضا کند. از چه جرمی توبه کند؟ با چه مدرک و سندی؟ پدرم هیچوقت این را قبول نکرد.»
این روایت، تصویری شخصیتر از مهدی حسنی ارائه میدهد؛ مردی که خانوادهاش، او را پیش از هر چیز، پدری مسئول و وفادار به باورهایش میشناختند.
بهروز احسانی؛ مردی که همبندیهایش او را «برادر» مینامیدند
اگر روایتهای همبندیان بهروز احسانی را کنار یکدیگر بگذاریم، تصویری فراتر از یک زندانی سیاسی شکل میگیرد؛ تصویری از انسانی که در سختترین شرایط نیز تلاش میکرد بار زندگی دیگران را سبکتر کند.
یکی از همبندیهای او در توصیفش نوشته است که بهروز احسانی با وجود سن بالا، همواره در کارهای روزمره بند پیشقدم بود. او بدون آنکه مسئولیتی بر دوشش گذاشته شود، در آشپزخانه، نظافت اتاق و دیگر امور جمعی مشارکت میکرد و هرگز انتظار نداشت دیگران جای او کار کنند.
به گفته این همبندی، بهروز از معدود کسانی بود که هیچگاه میان زندانیان سیاسی و غیرسیاسی تفاوتی قائل نمیشد. هر کس به کمک نیاز داشت، میتوانست روی او حساب کند.
او مینویسد:
«با همه مهربان بود و نسبت به زحماتی که میکشید هیچ چشمداشتی نداشت. همیشه آماده بود در کارهای داوطلبانه پیشقدم شود و هیچگاه ندیدم از کسی بد بگوید.»
این روایتها نشان میدهد شخصیت بهروز احسانی، حتی برای زندانیانی که پیش از آن شناختی از او نداشتند، احترامبرانگیز بود.
خستگیناپذیر تا آخرین روز
همبندی دیگر او از خاطرهای سخن میگوید که هنوز پس از گذشت یک سال در ذهنش زنده مانده است.
او تعریف میکند که روزی یکی از زندانیان غیرسیاسی، بیآنکه بداند مخاطبش از دوستان بهروز است، از او به نیکی یاد کرده و گفته بود که بهروز بارها بیهیچ چشمداشتی به دیگران کمک کرده است.
این روایت برای او شگفتانگیز بود؛ زیرا نشان میداد تأثیر شخصیت بهروز تنها محدود به همفکرانش نبود.
به گفته او، بهروز احسانی با وجود هفتاد سال سن، همواره یا مشغول انجام کارهای بند بود یا مطالعه و نوشتن.
او مینویسد:
«هر وقت دیدمش یا در حال انجام کارهای اتاق بود یا کتابی در دست داشت. خستگی را نمیشناخت. مقاومت برای او فقط یک شعار نبود؛ شیوه زندگیاش بود.»
گزارشها و اخبار مرتبط با نقض حقوق بشر در ایران
لیست و مشخصات کامل زندانیان سیاسی اعدام شده از سال ۱۴۰۰ تا کنون
فهرست جامع زندانیان محکوم به اعدام – زندانیان سیاسی و بازداشتشدگان اعتراضات ۱۴۰۴
آرشیو قضات مرگ ـ قضات صادر کننده احکام اعدام در ایران
آخرین خبرهای بازداشت شدگان اعتراضات
جهان بداند در ایران چه گذشت! فیلمهای تکاندهنده + فیلمهای افزوده جدید از کشتار اعتراضات سراسری ۱۴۰۴
میدان شهدای اصفهان؛ ۱۶ متهم، اتهام محاربه و انجام شکنجه؛ آنچه از یکی از مهمترین پروندههای اعتراضات ۱۴۰۴ میدانیم
مهدی خانکی اعدام شد؛ اجرای حکم بازداشتشده اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ پس از کمتر از پنج ماه
زندان قزلحصار؛ سیزدهمین روز اعتصاب غذای ۱۵۰۰ زندانی محکوم به اعدام در سایه تداوم بیتوجهی مسئولان + فیلم وعکسها
همدم زندانیان؛ حتی آنان که از کشوری دیگر آمده بودند
در میان خاطرات منتشرشده، روایتی نیز از لویی آرنو، شهروند فرانسوی که مدتی در زندان اوین نگهداری میشد، نقل شده است.
بر اساس این روایت، بهروز احسانی در روزهایی که لویی در بند ۲۰۹ زندان اوین بود، یکی از معدود کسانی بود که با او گفتگو میکرد و نمیگذاشت احساس تنهایی کند.
همبندیهای بهروز میگویند او حتی در همان شرایط سخت، درباره یادگیری زبان انگلیسی صحبت میکرد و معتقد بود انسان نباید از اشتباه کردن بترسد.
زندانیان سیاسی بهروز احسانی و مهدی حسنی، تایید حکم اعدام توسط دیوان عالی کشور
از او نقل شده است که میگفت:«همین که آدم نترسد و صحبت کند، اشتباههایش کمکم اصلاح میشود.»
همین روحیه امیدوار و آموزشگر، تصویری متفاوت از او در ذهن بسیاری از زندانیان بر جای گذاشت.
انسانی که بخشیدن را زندگی میکرد
کسانی که با بهروز احسانی زندگی کرده بودند، از ویژگی دیگری نیز بسیار یاد میکنند؛ بخشندگی.
به گفته آنان، اگر وسیلهای داشت که دیگری به آن نیازمند بود، بدون تردید آن را میبخشید.
اگر کسی کار خوبی انجام میداد، از او در جمع قدردانی میکرد.
اگر اختلافی میان زندانیان پیش میآمد، تلاش میکرد نقش میانجی را ایفا کند.
یکی از همبندیهایش نوشته است:
«یادم نمیآید حتی یکبار از کسی کینه به دل گرفته باشد. آدم سازگاری بود؛ حتی وقتی طرف مقابلش سازگار نبود.»
شاید همین ویژگیها بود که سبب شد بسیاری از زندانیان، فارغ از گرایش سیاسی یا عقیدتی، او را «برادر» خطاب کنند.
مهدی حسنی؛ پدری که از باور خود عقب ننشست
در سوی دیگر این روایت، مهدی حسنی قرار دارد؛ مردی که خانوادهاش بیش از هر چیز از مسئولیتپذیری او سخن گفتهاند.
او همسر و پدر سه فرزند بود؛ اما نزدیکانش میگویند هیچگاه حاضر نشد برای نجات جان خود، چیزی را بپذیرد که به آن باور نداشت.
دختر او در یکی از روایتهای خود، جملهای را بیان کرد که بعدها بارها در رسانهها بازنشر شد:
«اگر از خودش میپرسیدم آیا راهی برای نجاتت وجود دارد، میگفت نه؛ چون هیچوقت حاضر نمیشد زیر بار زور برود یا توبهنامه امضا کند.»
این جمله، تصویری روشن از شخصیتی ارائه میدهد که خانوادهاش او را انسانی پایبند به اصول و باورهایش میدانستند.
واکنشها به اجرای حکم اعدام
از زمان صدور حکم اعدام تا اجرای آن، پرونده بهروز احسانی و مهدی حسنی با واکنش گسترده نهادهای حقوق بشری همراه بود.
سازمانهای بینالمللی، گروههای مدافع حقوق بشر و شماری از گزارشگران ویژه سازمان ملل نسبت به اجرای این احکام ابراز نگرانی کردند و خواستار توقف آن شدند.
در داخل کشور نیز خانوادهها، فعالان مدنی و شماری از زندانیان سیاسی سابق، با انتشار بیانیهها و نوشتههایی، خواستار لغو احکام اعدام شدند.
با وجود این واکنشها، حکم اعدام این دو زندانی سیاسی در نخستین هفته مردادماه ۱۴۰۴ اجرا شد؛ رخدادی که بازتاب گستردهای در رسانههای فارسیزبان و محافل حقوق بشری داشت.
یک سال بعد؛ چرا نام آنان همچنان زنده است؟
در بسیاری از پروندههای سیاسی، با گذشت زمان، نام افراد به تدریج از حافظه عمومی فاصله میگیرد؛ اما درباره بهروز احسانی و مهدی حسنی چنین اتفاقی رخ نداد.
علت این ماندگاری را شاید بتوان در چند عامل جستوجو کرد؛ روایتهای متعدد از زندگی و شخصیت آنان، نامهها و نوشتههایی که از خود به جا گذاشتند، واکنشهای گسترده به روند پرونده و نیز تأثیری که بر همبندیها و خانوادههایشان گذاشتند.
در طول یک سال گذشته، هر بار که سخن از اعدام زندانیان سیاسی، حق دادرسی عادلانه یا مقاومت در زندان به میان آمده، نام این دو نیز بار دیگر تکرار شده است.
امروز، یک سال پس از اجرای حکم، آنان دیگر تنها دو نام در یک پرونده قضایی نیستند؛ بلکه بخشی از حافظه جمعی کسانی شدهاند که سرگذشت زندانیان سیاسی ایران را دنبال میکنند.
یادی که خاموش نشدشاید دقیقترین توصیف برای نخستین سالگرد اعدام بهروز احسانی و مهدی حسنی این باشد که زندگی آنان را تنها نمیتوان در تاریخ بازداشت، محاکمه یا اجرای حکم خلاصه کرد.
آنچه پس از یک سال همچنان باقی مانده، روایت انسانهایی است که نزدیکانشان از مهربانی، همبندیهایشان از استقامت، و حامیانشان از پایبندی آنان به باورهایشان سخن میگویند.
در حافظه کسانی که آنان را میشناختند، بهروز احسانی همان مردی است که در هفتادسالگی پیش از دیگران دست به کار میشد، کتاب میخواند، آموزش میداد و بیدریغ میبخشید.
و مهدی حسنی، پدری است که خانوادهاش میگویند حاضر نشد برای حفظ جان خود، از چیزی که به آن باور داشت دست بکشد.
نخستین سالگرد اعدام بهروز احسانی و مهدی حسنی، تنها یادآور پایان زندگی دو زندانی سیاسی نیست؛ بلکه فرصتی است برای مرور فصلی از تاریخ معاصر ایران که همچنان موضوع بحث، روایت و دادخواهی است و نام این دو، فارغ از داوریهای سیاسی، در حافظه بسیاری از ناظران و فعالان حقوق بشر باقی مانده است.
کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک
















هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر