--> زندگی جمعی در زندان ~ کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، بازتاب خبرها و صدای کلیه زندانیان با هر عقیده و مرام و مسلک از ترک و لر و بلوچ و عرب و کرد و فارس

زندگی جمعی در زندان


 مقاومت در زندان ـ قسمت  دوم 

یکی از مهم‌ترین، پیچیده‌ترین و بغرنج‌ترین کارهایی که ما در زندان‌های خمینی انجام می‌دادیم، زندگی جمعی بود.

سؤال اینجا بود: چرا رژیم و زندانبان این‌قدر از زندگی جمعی ما می‌ترسید و مدام فشار می‌آورد و می‌خواست آن را به‌هم بزند و در نهایت اسمش را گذاشته بود «تشکیلات در زندان»؟ راستی چرا؟

از یک نظر، و تنها یک نظر و دیدگاه، می‌شود گفت رژیم کاملاً حق داشت؛ چون برای ما هم همین‌طور بود. ما با یک برنامه و روابط بسیار ساده و اجتماعی میان خودمان، تشکیلاتی پولادین ساخته بودیم که رژیم هیچ‌جوری نمی‌توانست داخلش شود یا آن را به‌هم بزند. حتی وقتی «تواب» یا همان «مزدور» را وارد سلول ما می‌کرد. حالا من توضیح می‌دهم.

در اتاق ۲۹ بند آموزشگاه اوین، جایی که من بودم، تعدادمان ۳۵ نفر بود. البته بیشترمان از بچه‌های مذهبی بودیم و کمترمان غیرمذهبی، اما از همه گروه‌ها بعضاً وجود داشت؛ بالاخره یکی دو نفر بود.

خب، اگر می‌خواستیم بر مبنای عقیده جلو برویم، باید این اتاق را تکه‌تکه و قسمت‌قسمت می‌کردیم و همین باعث می‌شد بین زندانی‌ها اختلاف، که چه عرض کنم، بلکه دعوا و دشمنی از هر نوعش راه بیفتد. ما چون اشراف داشتیم، همه چیز را بر مبنای صنفی می‌چیدیم.

بنابراین اولین کار، انتخاب مسئول اتاق با رأی مستقیم و علنی بود. مسئول اتاق در چنین اتاق‌هایی که «دربسته» گفته می‌شد، فقط و فقط دردسر بود؛ چون هر اشکالی یا هر کاری که به نظر زندانبان «خلاف» محسوب می‌شد، باید پاسخگو می‌بود و تنبیه می‌شد. یا شلاق می‌خورد، یا انفرادی می‌رفت، یا به شعبه می‌بردند و آنجا باید اطلاعات اتاق را به زندانبان می‌داد.

خلاصه اینکه هر کسی داوطلب نمی‌شد. ولی اگر کسی واقعاً داوطلب می‌شد، رأی هم می‌گرفتیم. چرا؟ چون بچه‌ها می‌خواستند همه‌چیزشان را بدهند دست این مسئول اتاق. یعنی چه؟ یعنی مطمئن باشند هر کاری می‌کنند، او به زندانبان لو نمی‌دهد و آدمی محکمه است.

این چطور مشخص می‌شد؟ از رفتار و برخورد نفرات با زندانبان از یک طرف، و بازجویی‌ها، و خلاصه رفتار و سکناتش با بچه‌های اتاق. همین‌ها باعث می‌شد نفرات اتاق، خارج از عقیده‌شان، به او اعتماد کنند و به او رأی بدهند.

اولین مسئول اتاقی که من دیدم، ناصر منصوری بود. شهید.

خب، ما برای بقیه کارها هم مسئول انتخاب می‌کردیم. چرا این‌قدر ضرورت داشت که هر کاری، حتی مسواک و خمیر دندان هم مسئول داشته باشد؟ البته در ادامه این داستان‌ها حتماً برایتان می‌گویم چرا.

پس ما باید هر دو هفته یک‌بار در اتاق یک نشست می‌گذاشتیم تا همه مسئولین، اگر مسئولیتشان را انجام داده بودند تشویق و ابقا شوند، و اگر هم به نظر بچه‌ها انجام نداده بودند، تعویض شوند.

خب این نشست را چه کسی می‌گذاشت؟ مسئول اتاق.

اینجاست که اولین قدم و مسئولیت جدی اتاق با همین مسئول بود. حالا نحوه اداره این نشست، نوبت دادن برای صحبت، رأی‌گیری و نتیجه گرفتن از آن، خودش نشان می‌داد این مسئول اتاق چطور کار می‌کند.

درست مثل یک دولت یا یک مجلس برای انتخابات. و این نشان از سطح بالایی از تنظیم رابطه افراد یک اتاق با هم، بر اساس موضوعات صنفی اتاق داشت؛ اعم از خورد و خوراک، کارهای کارگری اتاق، نحوه خوابیدن نفرات، بهداشت و نظافت و... انواع و اقسام مسئولیت‌ها.

اگر رژیم می‌توانست همین را به‌هم بزند، آن وقت نفرات به‌طور تکی باید همه کارهایشان را انجام می‌دادند. و باور کنید در یک اتاق ۲۴ متری، با همه سلیقه‌ها و تمایلات افراد، یک جنگ و جدل حل‌نشدنی می‌شد.

و اتفاقاً زندانبان دنبال همین بود. آن وقت می‌توانست یکی‌یکی همه ما زندانی‌ها، خارج از هر عقیده و مرام، را شکار کند و ببرد و تواب و مزدور کند.

و البته ما زندانی‌ها روبه‌روی این، به‌شدت مقاومت می‌کردیم و همه‌چیزمان را برای نگه داشتن این زندگی جمعی می‌دادیم.

ادامه دارد...

کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک



اشتراک:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشته‌های پر بیننده

بایگانی وبلاگ

بازدید وبلاگ