کشته شدن فرماندهان میدانی، از سرتیپ و سرهنگ تا دادستان و ماموران امنیتی، ناامن شدن مراکز سرکوب و کاهش کارآمدی نیروهای انتظامی، در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، همگی حاکی از فشار فزایندهای هستند که دیکتاتوری حاکم را بهتدریج از درون متلاشی میکند. هنگامی که فرسایش از درون آغاز میشود، حفظ ظاهر اقتدار دیگر کارایی گذشته را ندارد
کانون حقوق بشر ایران، شنبه ۲۷ دیماه ۱۴۰۴ – در تصاویر ثبتشده از اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، تغییری بنیادین بهوضوح قابل مشاهده است: شجاعت، جایگزین ترس در میان مردم شده است. شهروندانی که روزی با هراس به خیابان مینگریستند، امروز بیپروا فریاد میزنند. در نقطه مقابل، نیروهای سرکوب که زمانی با اطمینان از ترس اجتماعی عمل میکردند، اکنون خود با اضطراب و تزلزل در میدان حاضر میشوند. این چرخش روانی، از مهمترین نشانههای زوال ساختارهای اقتدارگراست؛ لحظهای که ترس مهاجرت میکند، قدرت سیاسی در مسیر افول قرار میگیرد.
فروپاشی تدریجی ساختارهای اقتدارگرانظامهای اقتدارگرا در فرایند تحکیم سلطه، تصویری از ثبات مطلق، اقتدار بیچونوچرا و کارآمدی بلامنازع از خود به نمایش میگذارند؛ این تصویر بر پایه ترکیب پیچیدهای از سرکوب مستقیم، نظارت فراگیر، مهندسی افکار عمومی و پروپاگاندای نظاممند ساخته میشود. اما زمانی که این ساختارها دچار بحران مشروعیت میشوند، تصویر پیشین نهتنها فرو میریزد بلکه بهطرز عجیبی پوچ و غیرواقعی جلوه میکند. در لحظه فروپاشی، همان اقتدار پیشین، ناتوانی عمیق خود را به نمایش میگذارد.
از منظر نظریههای علوم سیاسی و جامعهشناسی سیاسی، این فروپاشی ناگهانی نیست، بلکه حاصل یک روند تدریجی از زوال اعتماد عمومی، ناکارآمدی حکمرانی، و فرسایش ترس است. این روند نه حاصل یک عامل منفرد، بلکه نتیجه ترکیب عوامل ساختاری، اقتصادی، روانی و فرهنگی است که در طول زمان به تضعیف ستونهای قدرت میانجامند.
اعتراضات گسترده؛ بازتاب جابهجایی توازن نیروها در میدان اجتماعی ـ سیاسی
از اواخر دسامبر، اعتراضاتی با دامنهای کمسابقه در کشور شکل گرفتهاند. در این موج تازه، شاهد مشارکت لایههایی از جامعه هستیم که پیشتر یا خاموش بودند یا به نوعی همگرایی نسبی با قدرت داشتند. این بار، صدای اعتراض از مراکز سنتی قدرت تا مناطق حاشیهنشین، از طبقات متوسط تا اقشار فرودست، از فعالان شهری تا گروههای سنتی شنیده میشود. این گستردگی جغرافیایی و طبقاتی، نشانه دگرگونی جدی در آرایش نیروهای اجتماعی است.
تحلیل گفتمان غالب در این اعتراضات، نشاندهنده عبور از مطالبات رفاهی و معیشتی به خواستهای ریشهایتر سیاسی است. شعارهایی که مستقیماً ساختار قدرت را هدف قرار میدهند، از انکار مشروعیت تا مطالبه سرنگونی نظام موجود، بازتاب تغییر در ذهنیت عمومی است. جامعه دیگر به تغییرات جزیی رضایت نمیدهد، بلکه خواهان دگرگونی بنیادی در روابط قدرت و سرنگونی این حکومت است.
شکلگیری هنجار جدید مقاومت؛ شجاعت بهعنوان کنش اجتماعی نهادینهشده
یکی از شاخصههای این دوره از اعتراضات سراسری، ظهور و گسترش شجاعت بهعنوان یک هنجار اجتماعی است. در حالیکه در گذشته، ترس از سرکوب، حاکمیت را قادر میساخت هرگونه مخالفتی را در نطفه خفه کند، امروز حضور مداوم و گسترده شهروندان در میدانهای اعتراض نشان میدهد که هزینه روانی ترس بهشدت کاهش یافته است.
از منظر روانشناسی اجتماعی، وقتی شجاعت به یک الگوی رفتاری تکرارشونده تبدیل میشود، نوعی همافزایی در کنش جمعی ایجاد میشود که تأثیرگذاری ابزارهای سرکوب را کاهش میدهد. در این شرایط، حکومت دیگر نمیتواند با همان ابزارهای سنتی مردم را از کنش بازدارد. به همین دلیل، پایداری اعتراضات را باید نتیجه شکلگیری یک فرهنگ مقاومت دانست.
ترس بهمثابه منبع قدرت؛ زوال کارکردهای روانی نظم استبدادیدر اکثر نظریههای اقتدارگرایی، ترس نقش محوری در مهار جامعه دارد. ترس از مجازات، ترس از حذف اجتماعی، و حتی ترس از بیثباتی، همگی به تقویت نظم مستقر کمک میکنند. اما وقتی جامعه از این ترس عبور میکند، حتی سرکوب خشونتبار نیز دیگر کارکرد بازدارنده ندارد.
رخدادهایی همچون کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، زمانی ممکن بود که فضای اجتماعی بهطور کامل سرکوب شده و ترس به هنجار غالب تبدیل شده بود. امروزه اما جامعه در حال تجربه کردن لحظهای است که این هنجار شکسته و جای خود را به میل به تغییر داده است. این لحظه، لحظه بحران مشروعیت روانی برای حاکمیت است.
شکاف در راهبرد منطقهای؛ افول روایت سلطه و اقتدار در سیاست خارجی
علاوه بر بحران داخلی، پیش از آغاز اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، موقعیت منطقهای دیکتاتوری حاکم نیز بهطرز محسوسی دستخوش تزلزل شده است. راهبردی که سالها بر اساس نفوذ در کشورهای همسایه، حمایت از نیروهای نیابتی و بهرهگیری از بحرانهای منطقهای شکل گرفته بود، اکنون با محدودیتهای ساختاری مواجه شده است.
شکست پروژههای نفوذ در لبنان، سوریه، عراق و یمن، و همزمان افزایش فشارهای بینالمللی، تصویر سابق از قدرت بلامنازع منطقهای را خدشهدار کرده است. این شکاف روایی میان «آنچه هست» و «آنچه تبلیغ میشود»، موجب تضعیف سرمایه نمادین دیکتاتوری حاکم در داخل نیز شده است.
تشدید خشونت ساختاری؛ نشانه درماندگی در بازتولید اقتداردر غیاب مشروعیت سیاسی، دیکتاتوری حاکم تلاش کرده است با تشدید خشونت ساختاری، وضعیت را کنترل کند. استفاده از مهمات جنگی علیه معترضان، بازداشتهای گسترده، صدور احکام سنگین، و پخش اعترافات اجباری، همه مؤید راهبردی هستند که مشروعیت را جایگزین زور کرده است.
اما این راهبرد، نه تنها اثربخش نیست، بلکه به فرسایش بیشتر مشروعیت منجر میشود. زیرا در دنیای ارتباطات باز و گردش آزاد اطلاعات، سرکوب دیگر نمیتواند در خفا بماند. افکار عمومی جهانی و حتی افکار عمومی داخلی، در مواجهه با خشونت افسارگسیخته، همدلی بیشتری با معترضان پیدا میکنند و این روند مشروعیتزدایی را تسریع میکند.
تثبیت بیاعتمادی ساختاری؛ نشانههای غیرقابل بازگشت بودن بحران مشروعیت
حتی اگر دستگاه سرکوب بتواند در مقاطع زمانی خاصی اعتراضات را سرکوب کرده و خیابان را ساکت کند، بازسازی سرمایه اجتماعی از دسترفته دیگر ممکن نیست. اعتماد عمومی، برخلاف اقتدار نظامی، با زور بازنمیگردد. از اینرو، هر موج سرکوب، شکاف میان مردم و ساختار قدرت را تعمیق میکند.
این بیاعتمادی، نهتنها در نسل جوان، بلکه در اقشار میانی و حتی بخشی از بدنه سنتی نظام نیز دیده میشود. تحلیلهای جامعهشناختی نشان میدهد که تغییر نگرش نسبت به مفهوم مشروعیت، برگشتناپذیر است. یعنی حتی اگر اعتراضات در ظاهر خاموش شود، زیرپوست جامعه، گسست ادامه دارد.
این یک قتلعام است؛ عفو بین الملل
افزایش هزینههای حکمرانی؛ نشانه آغاز فروپاشی کنترل امنیتییکی از نشانههای جدی زوال قدرت، افزایش هزینههای حکمرانی است. در گذشته، حفظ نظم با حداقل هزینه ممکن بود. اما امروز، دستگاه سرکوب باید نیروهای بیشتری به میدان بفرستد، تلفات بیشتری متحمل شود و انرژی روانی و سیاسی بیشتری صرف کند. این تغییر در نسبت هزینه ـ فایده، تداوم وضعیت موجود را دشوار میکند.
کشته شدن فرماندهان میدانی، از سرتیپ و سرهنگ تا دادستان و ماموران امنیتی، ناامن شدن مراکز سرکوب و کاهش کارآمدی نیروهای انتظامی، در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، همگی حاکی از فشار فزایندهای هستند که دیکتاتوری حاکم را بهتدریج از درون متلاشی میکند. هنگامی که فرسایش از درون آغاز میشود، حفظ ظاهر اقتدار دیگر کارایی گذشته را ندارد
سرایت شجاعت و افول ترس
شجاعت، مانند ترس، قابلیت سرایت دارد. در شرایطی که کنشگران اجتماعی با تحمل هزینه، به میدان میآیند و الگوهای مقاومت را بازتولید میکنند، جامعه بهتدریج مصونیت روانی در برابر ارعاب پیدا میکند. این مصونیت، مقدمه شکلگیری یک نظم بدیل است.
از منظر تحول سیاسی، لحظهای که شجاعت به هنجار تبدیل میشود، لحظه آغاز پایان نظم مبتنی بر ترس است. حاکمیتی که ستون فقراتش بر هراس بنا شده، در مواجهه با کنشگری گسترده، چارهای جز سرنگونی نخواهد داشت.
کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک











هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر