خاطرهای از زندان گرگان در سال ۱۳۶۲، روایتی است از بازداشت گروهی از شهروندان ترکمن از جمله پدر شیرمحمد درخشنده توماج که نشان میدهد چگونه دستگاههای امنیتی و قضایی با بازداشت افراد عادی، تلاش میکردند بزرگان و ریشسفیدان اقوام را به همکاری با حکومت وادار کنند
کانون حقوق بشر ایران، یکشنبه ۷ تیرماه ۱۴۰۵ – در میان روایتهای کمتر شنیدهشده از دهه شصت، خاطرهای از زندان گرگان تصویری متفاوت از شیوههای اعمال نفوذ حکومت در مناطق قومی ارائه میدهد. در این روایت، مردی سالخورده تنها به این دلیل بازداشت شده بود که «پدر توماج» بود؛ جملهای که به نمادی از بازداشتهای مبتنی بر وابستگی خانوادگی و فشار بر جوامع محلی تبدیل شده است.
این نامه چه روایتی را بازگو میکند؟
نامه پیش رو، خاطرهای از دوران بازداشت نویسنده در زندان بویه گرگان در مهرماه ۱۳۶۲ است. این روایت، تنها شرح وضعیت چند زندانی نیست، بلکه تصویری از شیوه برخورد نهادهای امنیتی و قضایی با جوامع محلی در دهه شصت را ترسیم میکند. در این خاطره، بازداشت افراد عادی، فشار بر خانوادهها و استفاده از نفوذ بزرگان قومی، به عنوان بخشی از یک سیاست امنیتی روایت میشود؛ سیاستی که نویسنده معتقد است هدف آن، ایجاد کانال ارتباطی و نفوذ در میان ریشسفیدان و شیوخ ترکمن بوده است.
چگونه حکومت از بازداشتهای گسترده برای نفوذ در میان بزرگان اقوام استفاده میکند؟
در روایت این خاطره، بازداشت گروهی از شهروندان ترکمن نه بر پایه فعالیت سیاسی مشخص، بلکه با هدف ایجاد فشار بر خانوادهها و وادار کردن آنان به مراجعه به شیوخ و ریشسفیدان منطقه توصیف شده است. به این ترتیب، بزرگان محلی برای آزادی بازداشتشدگان ناچار به مراجعه به مسئولان قضایی میشدند و حکومت میتوانست از این مسیر، رابطهای سیاسی و امنیتی با آنان برقرار کند.
چرا بازداشت افراد عادی میتواند ابزار فشار بر بزرگان محلی باشد؟
در چنین الگوهایی، افرادی از اقشار مختلف جامعه ــ از کارمند و دانشجو گرفته تا مؤذن مسجد و کشاورز ــ بازداشت میشوند تا خانوادههای آنان برای پیگیری آزادی عزیزان خود به سراغ شخصیتهای بانفوذ قومی یا مذهبی بروند. این روند، نقش میانجیگری بزرگان را به ابزاری برای گسترش نفوذ ساختارهای امنیتی تبدیل میکند.
آیا این شیوه همچنان در مناطق قومی دیده میشود؟
به باور بسیاری از ناظران و فعالان حقوق بشر، نمونههایی از این الگو در سالهای اخیر نیز در مناطق مختلف کشور مشاهده شده است. بازداشتهای گسترده در خوزستان، کردستان، سیستان و بلوچستان و ترکمنصحرا، همزمان با افزایش فشار بر معتمدان، ریشسفیدان و چهرههای بانفوذ محلی، این نگرانی را ایجاد کرده است که بازداشتهای دستهجمعی صرفاً با هدف برخورد با افراد بازداشتشده انجام نمیشود، بلکه میتواند برای ایجاد اهرم فشار بر ساختارهای اجتماعی و بزرگان این مناطق نیز مورد استفاده قرار گیرد.
شیرمحمد درخشنده توماج که بود؟شیرمحمد درخشنده توماج در سال ۱۳۲۷ در روستای یلمهسالیان زاده شد. او دانشآموخته مهندسی کشاورزی از دانشگاه اصفهان بود و پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نیز به دلیل فعالیت سیاسی توسط ساواک بازداشت و حدود یک سال زندانی شد.
توماج پس از انقلاب، از چهرههای شناختهشده ترکمنصحرا و عضو سازمان چریکهای فدایی خلق بود و در شکلگیری شوراهای دهقانی این منطقه نقش داشت. او همچنین در اعتراضات ترکمنها در سال ۱۳۵۸ از چهرههای شاخص به شمار میرفت. در ۱۸ بهمن ۱۳۵۸، شیرمحمد درخشنده توماج به همراه عبدالکریم مختوم، واحدی و جرجانی توسط نیروهای سپاه پاسداران بازداشت شد و پس از روزها بازداشت و شکنجه، در ۲۹ بهمن همان سال اعدام شد. پیکر آنان در جاده بجنورد رها شد. این اعدامها بعدها به یکی از مهمترین پروندههای مربوط به سرکوب رهبران ترکمنصحرا تبدیل شد و نام توماج همچنان در حافظه تاریخی این منطقه به عنوان یکی از چهرههای شناختهشده آن دوران باقی مانده است.
گزارشها و اخبار مرتبط با نقض حقوق بشر در ایران
پرونده شهرک اکباتان؛ صدور حکم اعدام برای چهار متهم در دادگاه انقلاب تهران
لیست و مشخصات کامل زندانیان سیاسی اعدام شده از سال ۱۴۰۰ تا کنون
متن کامل اعلامیه جهانی حقوق بشر
مشهد در شب ۱۹ دی؛ ویدئویی از آغاز تیراندازی به معترضان و روایت سرکوب خونین اعتراضات سراسری + فیلم و عکس
فهرست جامع زندانیان محکوم به اعدام – زندانیان سیاسی و بازداشتشدگان اعتراضات ۱۴۰۴
آرشیو قضات مرگ ـ قضات صادر کننده احکام اعدام در ایران
آخرین خبرهای بازداشت شدگان اعتراضات
جهان بداند در ایران چه گذشت! فیلمهای تکاندهنده + فیلمهای افزوده جدید از کشتار اعتراضات سراسری ۱۴۰۴
اولین ویدئوی ۳ بعدی بند ۲۰۹ زندان اوین؛ قسمت اول: ساختمان و ساختار بندها
زندان دستگرد اصفهان؛ افشای قتلعام و سرکوب خونین زندانیان در ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
اتهام؛ «پدر توماج هستم»
خاطرهای از بازداشت روستاییان ترکمن در سال ۱۳۶۲
داستان دستگیری اهالی ترکمنصحرا در زندان گرگان – پاییز ۱۳۶۲
مهرماه ۱۳۶۲ بود. در زندان بویه گرگان، مرا به سالنی منتقل کردند که حدود ۹ نفر از اهالی ترکمنصحرا در آن نگهداری میشدند. بیشتر آنها از منطقه آققلا، بندرترکمن، گنبدکاووس و روستاهای اطراف بودند.
از آنجا که مدتی از دوران کودکی و نوجوانیام را در بندرترکمن گذرانده بودم، با فرهنگ و مردم آن منطقه آشنایی داشتم و برخی از آنها را نیز میشناختم. سر صحبت را با آنها باز کردم و از وضعیتشان پرسیدم.
ترکیب این افراد برایم جالب بود. از دانشجو و کارمند سد وشمگیر گرفته تا یک مؤذن مسجد، چند جوان روستایی و حتی پدر سالخورده یکی از چهرههای شناختهشده ترکمن. از آنها پرسیدم چه نسبتی با یکدیگر دارند و چرا همگی بازداشت شدهاند؛ زیرا هیچ شباهت سیاسی یا اجتماعی مشخصی میانشان دیده نمیشد.
هر کدام داستان خود را تعریف کردند. به تدریج تصویری روشن از ماجرا شکل گرفت. به نظر میرسید که دادستانی گرگان طرحی را برای نزدیک کردن شیوخ و بزرگان ترکمن به حکومت دنبال میکرد. از آنجا که بخش بزرگی از جامعه ترکمن تمایلی به همکاری با حکومت نداشت، تعدادی از افراد عادی و شناختهشده منطقه را بازداشت کرده بودند تا خانوادههای آنان برای آزادی عزیزان خود به شیوخ و ریشسفیدان مراجعه کنند. سپس این بزرگان ناچار میشدند برای پیگیری آزادی بازداشتشدگان به دادستانی مراجعه کنند. همین اتفاق نیز رخ داد.
خانوادهها تحت فشار قرار گرفتند و از شیوخ خواستند برای آزادی بازداشتشدگان اقدام کنند. مسئولان دادستانی نیز با رویی خوش از آنان استقبال کردند و راه ارتباط میان شیوخ ترکمن و دستگاه قضایی را باز نمودند. در آن زمان دادستان گرگان فردی به نام «برزگر» بود که نقش مهمی در اجرای این سیاست داشت.
در داخل زندان، اغلب این افراد به شدت نگران و مضطرب بودند. بسیاری از آنان هیچ فعالیت سیاسی نداشتند. یکی از بازداشتشدگان کارمند سد وشمگیر بود. وقتی از او درباره اتهامش پرسیدم، بغضش ترکید و گفت:
«به خدا نمیدانم چرا مرا گرفتهاند. سرِ کار بودم که آمدند و بازداشتم کردند.»
فرد دیگری مؤذن مسجد بود. او میگفت به اتهام هواداری از فداییان بازداشت شده است، در حالی که هیچ ارتباطی با این جریان نداشته. جالب اینکه در گویش ترکمنی، «فدایی» را «پدایی» تلفظ میکردند و همین موضوع گاه به سوءتفاهمهای عجیب دامن میزد.
اما تأثیرگذارترین چهره در میان آنان، پدر سالخورده توماج بود. مردی آرام، باوقار و بسیار متین. وقتی از او پرسیدم چرا بازداشت شده، با لبخندی تلخ پاسخ داد:
«معلوم است دیگر؛ چون پدر توماجم. اتهامم این است که پدر توماج هستم.»
روزی یکی از بازداشتشدگان که همسر و فرزند داشت، پس از بازگشت از بازجویی به شدت گریه میکرد. وقتی علت را پرسیدم، گفت:
«من را اعدام میکنند.»
۱۰اکتبر روز جهانی لغو اعدام
اعدام ترکمنها بدستور خمینی
از او پرسیدم مگر چه کردهای؟گفت بازجو مدعی شده که در جریان درگیریهای گنبد از فداییان حمایت کرده است. هر چه توضیح داده که در آن زمان اصلاً در محل نبوده، فایدهای نداشته. بازجو در پایان گفته بود:
«همه شما اعدام خواهید شد.»
دلیل اضطراب شدیدش را که پرسیدم، پاسخ داد:
«پروندهام قرمز بود.»
من ابتدا متوجه منظورش نشدم. توضیح داد که پوشه پروندهاش به رنگ قرمز بوده و تصور میکرده این رنگ نشانه اتهام کمونیستی و مقدمه صدور حکم اعدام است.
در آن روزها بخش مهمی از وقت من در آن سلول صرف دلداری دادن به این افراد میشد. تلاش میکردم برایشان توضیح دهم که بسیاری از این تهدیدها صرفاً برای ایجاد ترس و فشار روانی است و نباید هر حرف بازجو را باور کرد.
سرانجام نیز همینطور شد. پس از آنکه شیوخ و بزرگان ترکمن برای آزادی آنان وساطت کردند، دادستانی مراسمی نمایشی ترتیب داد و همه بازداشتشدگان آزاد شدند. هدف اصلی، نه رسیدگی قضایی، بلکه ایجاد رابطه و نفوذ میان حکومت و شیوخ منطقه بود.
در آن شرایط، وظیفه خود میدانستم که تا حد امکان مانع از آن شوم که این زندانیان تحت تأثیر این نمایشها قرار بگیرند و تصور کنند آزادیشان نتیجه لطف و حمایت دادستانی بوده است.
این ماجرا یکی از نمونههای کمتر روایتشده از شیوههایی بود که در دهه ۱۳۶۰ برای اعمال نفوذ سیاسی و اجتماعی در مناطق مختلف ایران به کار گرفته میشد. البته همه اقشار و طیفهای گوناگون مردم ایران هوشیارتر از آن بوده و هستند که فریب بازیهای این حکومت ضدمردمی را بخورند.
کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک












هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر