دو نامه دانشجویان مبارز امیرحسین مرادی و علی یونسی از پشت میلههای زندان اوین، ادامه همان صدایی است که از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ تا امروز، ۱۶ آذر ۱۴۰۴، مسیر آزادی را نشانهگذاری کرده است. آنها از دل تجربه زیستهاش، از مقاومت در برابر زمستان استبداد و از میراث مبارزاتی دانشگاه سخن میگوید؛ میراثی که همچنان زنده، درخشان و الهامبخش است
کانون حقوق بشر ایران، جمعه ۱۴ آذرماه ۱۴۰۴ – ۱۶ آذر، نه فقط یک تاریخ، بلکه نامی است بر حافظه مقاومت در دانشگاههای ایران؛ روزی که دهههاست با خون، ایستادگی و مبارزه دانشجویان علیه استبداد معنا یافته است. در حالی که بسیاری از دانشگاهها تحت فشارهای امنیتی شدید میباشند، صدای دانشجویان زندانی همچنان از دل زندانها بیرون میتراود و یادآور این واقعیت است که جنبش دانشجویی هرگز خاموش نشده است.
دو نامه دانشجویان مبارز—امیرحسین مرادی و علی یونسی—از پشت میلههای زندان اوین، ادامه همان صدایی است که از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ تا امروز، ۱۶ آذر ۱۴۰۴، مسیر آزادی را نشانهگذاری کرده است. آنها از دل تجربه زیستهاش، از مقاومت در برابر زمستان استبداد و از میراث مبارزاتی دانشگاه سخن میگوید؛ میراثی که همچنان زنده، درخشان و الهامبخش است.
امیرحسین مرادی و علی یونسی دو دانشجوی زندانی در زندانهای اوین و قزلحصار، در یادداشتهایی جداگانه سالروز ۱۶ آذر«روز دانشجو» را گرامی داشتهاند.
نامه دانشجوی زندانی سیاسی امیرحسین مرادی به مناسبت ۱۶ آذر۱۶ آذر ١٤٠٤ با ياد یاران دبستانی احسان فریدی و احمد بالدی
در میانهی نیمه اول قرن بیست و یکم و پس از ۷۲ سال از سرکوب خونین دانشجویان دانشگاه تهران توسط رژیم شاه، حکومت اعدامی نیز به شیوه های گوناگون سعی در سرکوب دانشجویان دارد. از احسان فریدی که همچنان در خطر اعدام است تا احمد بالدی که به جان آمد و به زندگی خود پایان داد و دستگیری دانشجویان در همدان.
حکومت اعدامی اما در ضعیفترین موقعیت تاریخی خود و در مواجهه با بحرانهای مختلف اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی، روی به اعدام های فزاینده و قتل عام گونه آورده است؛ به نحوی که رکوردهای خود را یکی پس از دیگری میشکند. چون این تنها عرصهای است که با همکاری قوای سهگانه و دستور رهبری، باید در آن پیشرفت روزانه داشت، مبادا با کند کردن تیغ سرکوب، اثری از حکومت استبدادیشان باقی نماند و مردم به خود آیند و حاکمیت را حق خود بدانند و دوشادوش هم بر آن اصرار ورزند.
به راستی کدام ضمیر پاک و وجدان آزاد انسانی است که با هر اعدام یک بار نمیرد و زنده شود و تا کی باید شنید و دم برنیاورد؟ که هزار هزار مادر، داغدار جگرگوشهاش شده است و بازگشت فرزندش رویایی ناممکن!
در پاسخ به شرایط موجود چه باید کرد؟
آیا باید همچون منتظران ظهور، در آرزوی گسیل موشک و پهپاد از کشور های خارجی باقی ماند؟ که در این صورت همچون جنگ اخیر آزادی برای مان به ارمغان نخواهد آمد.
آیا باید در انتظار اصلاح و یا استحالهی رژیم قتل عام نشست و فقر و بیعدالتی و تبعیض و بیآبی و بیبرقی را نظاره کرد؟ که در این صورت نیز نزدیک به نیم قرن غارت از سفره مردم در جلوی دیدگانمان است و تغییر خود به خودی حاکمان غیر ممکن.و یا باید دست از سکوت و بی عملی برداشت و با تمام توان برای ایجاد تغییر کوشید؛ که دموکراسی از آسمان نازل نمیشود و چه کسانی جز جوانان و دانشجویان اند که قادر اند چشم انداز زیبای ایران آزاد را تحقق بخشند.
نسلی که در ۴۰۱ نیز خروش آتشفشان خشم مردم ایران از دریچهی آنها نمایان شد و پیکرهی دیکتاتوری و استبداد را لرزاند.
امروز نیز دانشگاه میتواند همچون سالیان قبل در مقابل مستبدین جلودار اعتراضات باشد. شما ای یاران حاضر در کلاس های درس، فریادهای شما پاسخ این رنج بیپایان است! در زمستان وطن عزم بهار باید کرد!
۶ آذر عهدنامهای میان نسلهای ایستاده علیه استبداد در راه آزادی است و باید بر این عهد پای فشرد و تاریکی را عقب زد.
امیرحسین مرادی، زندان اوین، آذر ۱۴۰۴
در حالی که دههها از نخستین سرکوبهای خونین دانشجویان میگذرد، امروز نیز زندانها و اتاقهای بازجویی همچنان میزبان جوانانی هستند که جز آزادی و حقیقت، مطالبهای نداشتهاند. اینک در چنین شرایطی، دانشجوی زندانی سیاسی علی یونسی از دل تاریک زندان و در آستانه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، نامهای نوشته است.
نامهای که هم ادای احترام به یاران و همراهان از دست رفته است و هم گرامیداشت راهی که بر دوش دانشجویان و جوانان این سرزمین سنگینی میکند. متن زیر نامه اوست؛ صدای امید، خشم فروخورده، و باور به آیندهای که هنوز امکان تغییر دارد.
نامه دانشجوی زندانی سیاسی علی یونسی به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو از زندان قزلحصارمبارزه براى آزادى از ۱۶ آذر ١٣٣٢ تا ۱۶ آذر ۱۴۰۴
تقویم نشان می دهد آخرین ماه پاییز، فصل مدرسه و دانشگاه، روزها را به زمستان می دهد، اما پشت میله های زندان که قرار است همیشه زمستان باشد خبری از یاس و سردی نیست. حالا که روزهای دوری از دانشگاه و آن رویاهای بلند پروازانه علمى، از دو هزار روز گذشته است، به درس های زندان و زندانیان مقاوم نگاه میکنم. چگونه میتوان در این زمستانی ترین جغرافیا مغلوب زمستان نشد؟ چگونه تن نداد به سرکوبی که میخواهد انسان را تحقیر و خواسته های آن را به حدی تقلیل دهد که فراموش کند آنچه از او سلب شده، حق اساسی او، آزادی است.
اما این پرسشی نیست فقط برای ما زندانیان، زیرا حکومت های دیکتاتوری نیز زندان هايى به وسعت کشور ميسازند، با زندانبانانی که در این تاریخ طولانی از استبداد کوشیده اند تا مردم را تحقیر و خواسته های آنان را کوچک کنند تا مبادا براى به دست آوردن اساسی ترین حقشان، یعنی آزادی، تلاش كنند. حکومت هایی که پی در پی کشور را تبدیل به زندان کرده اند.
زندانهایی با رنگ و قالب های مختلف. هر چند که شاید روزگاری زندان بهتری داشتیم اما ننگ بر اینکه آنقدر تحقیر شویم که فراموش کنیم آنچه از ما سلب شده آزادی تعیین سرنوشت خودمان است. ننگ بر اینکه فراموش کنیم انسان هایی آزاد هستیم نه رعیت هایی محتاج ارباب و ننگ بر اینکه اعتماد به نفس مان را از دست بدهیم و به انتظار قدرت های خارجی بنشینیم تا شاید زندانبان بهتری بیاورند!
اما پاسخ در این جغرافیای زمستان زده چه ایران باشد و چه زندان، تنها یک چیز است: مبارزه!
مبارزه، همان رهایی انسان مبارز، همان آتش سوزان تاریخ و همان گوهر استثنایی تاریخ معاصر ایران در منطقه ای پر از استبداد است. مبارزه همان چیزی است که نگذاشته است در زمستان استبداد و در پشت میله های زندان سرما چیره شود.
و دانشگاه همواره قلب تپنده این مسیر پر رنج آگاهی منتج به مبارزه بوده و هست. از میان گلوله های مزدوران شاه تا گلوله هایی که در قیام ۱۴۰۱ از جیره خواران بسیجی به دانشجویان شلیک شد.
از میان فریاد یا مرگ یا مصدق تا دفن توهم اصلاحات با شعار “اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا” تا مرز راستین بین استبداد و آزادی با شعار “مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر” گذر کرده است، اما مشعلش هیچگاه زمین نیفتاده است و در شعله های فروزان پیکر احمد بالدی علیه فقر و ستم و تا ایستادگی هر لحظه احسان فریدی، دانشجوی ۲۲ ساله، زیر طناب مرگ می درخشد.
اکنون دانشگاه ، این فروزنده قلبی که بسیار هم زخمی است در فضای تاریک استبداد زده که دهانها را هم میبویند، مسئولیت تاریخی بزرگی بر دوش دارد؛ سخت اما امکانپذیر!
یاران نادیدهام، به همدیگر نگاه کنید، قلبهای شما منبع اراده و عزم برای این مسئولیت است. این آینه قلبهایتان را روبه روی هم بگذارید تا از اراده تغییر، توفانی از شورش و عصیان به پا کنید. و این همان پیام نهفته در روز دانشجو است که با خون سه یار دبستانیمان همچنان میدرخشد. درخششی که نوید بهار آزادی و آبادی ایران است.
علی یونسی، زندان قزلحصار، آذر ۱۴۰۴
رسیدگی مجدد به پرونده متهمان «شهرک اکباتان»؛ ادامه بلاتکلیفی ۶جوان پس از نقض حکم اعدام
اعدام ۱۰ زندانی در کاشمر، بیرجند، نقده، کاشان، شهرکرد، بوشهر، نیشابور، برازجان، اردبیل و ملایر
این نامهها، همچون بسیاری از نوشتههای زندانیان سیاسی، سندی است از سرزمین زخمخوردهای که هنوز نفس میکشد و هنوز فراموش نکرده است. صدای نویسنده از پشت دیوارهای بلند زندان میآید، اما خطاب به آیندهای است که در آن دانشگاه دوباره به جایگاه طبیعی خود—سنگر آزادی، نقد، تفکر و مقاومت—بازخواهد گشت.یاد احسان فریدی، احمد بالدی و همه دانشجویانی که جانشان در مسیر آزادی هزینه شد، در کلمات این نامه جاری است. امروز، همانطور که آنها نوشتهاند، مسئولیت بر دوش نسل تازهای از دانشجویان و جوانان است؛ نسلی که میتواند چراغ مقاومت را روشن نگه دارد. این سخنان به مناسبت ۱۶ آذر در آذر ۱۴۰۴ نوشته شده، اما پژواک آن در تاریخ باقی خواهد ماند: «در زمستان وطن، عزم بهار باید کرد.»
کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک











هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر